تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 153

مساهمون:

صمقدمة ١٥٣
مىبوده‌اند وپرسش علمي مىنموده‌اند ؛ از اين رو - با آنكه اين شيوه دست كم از پيش هم در آتن مرسوم بوده - مكتب أرسطو وشاگردانش را مشائين (
Peripateticien
) ناميده‌اند . أرسطو مدت سيزده سال در اين مدرسه بتحقيق وتأليف وتدريس پرداخت ، امّا بر خلاف مدرسهء أفلاطون نتوانست شاگردانى بزرگ كه بتوانند مكتب أو را نگه‌دارند ويا در تاريخ جايگاه مهمى بدست آورند تربيت كند . شايد به توان - بتعبير فلسفي كه خود وى بكار مىبرد ، وحركت را به دو دستهء طبيعي وقسرى تقسيم مىنمود - لوكيون يا مدرسهء أرسطو - كه در برابر حركت تمام فلاسفهء گذشته ساخته بود - وبر خلاف مدرسهء أفلاطون كه سير عادى وحركت طبيعي داشت ، حركتش قسرى وغير طبيعي وقوامش بزور سياست مقدونيان ، وحمايت إسكندر ، وواكنشهاى شخصي خود وى دربارهء أستاذ ( أفلاطون ) بود . از اين رو بحكم « القسر لا يدوم » اندكى پس از مرگ أرسطو ، مكتب أو منزوى گرديد ورونقى نيافت ، واگر نبود دفاع فلاسفهء مسلمان بويژه دو حكيم بزرگ إيراني ( فارابى وابن سينا ) شايد كالبد مرده آن همچنان بيجان مىماند . سرنوشت أرسطو ومدرسهء لوكيون با زندگى إسكندر بهم در آميخته وبسته بود ، زيرا بلافاصله پس از مرگ آن‌جهانسوز ودشمن بزرگ تمدنهاى باستانى ، بويژه إيران وشاهان آن ، اين دو نيز دوامى چندان نياوردند . أرسطو سال 323 ق . م - يعنى زمان مرگ إسكندر - با بىحرمتى از آتن اخراج شد . آتنيها واز جمله خطيب نامور آتني يعنى دموستنوس (
Demostenus
) أو را از آتن راندند ومىخواستند أو را بجرم خيانت به آتن محاكمه واعدام كنند . أرسطو كه خاطره اعدام سقراط را بخاطر داشت ، از آنجا گريخت ( يا اگر بخواهيم مانند برخى از مورخان اروپايى كه رعايت احترام أو را كرده ونوشته‌اند كه از آنجا خود بيرون رفت ، بگوييم از آتن به بيرون خراميد ) .