همان چيزى كه امروز نيز حربهء فريبكاران ونيرنگبازان بازار سياست است .
سرانجام ، توطئه اين طبقهء كوچك ، سقراط را به دادگاه وپاى ميز محاكمه كشانيد ودر سال 399 ق . م أو را محاكمه ومحكوم به مرگ با نوشيدن زهر كردند .
جرايمى كه به وى نسبت دادند يكى انكار خدايان سنتي ومسخره كردن آنان بود ، ودوم آنكه اخلاق وانديشهء جوانان را فاسد مىسازد . ودر واقع خطر بزرگى بود كه براي قدرت اين طبقه ايجاد مىكرد ومردم را به سوى انتخاب افرادى فرزانه ، دانشمند ، طرفدار عدالت وأصول اخلاقى سوق مىداد واز انتخاب اشراف فاسد واسرافكار وخود پسند وخودكامه بازمىداشت .
با نوشيدن جام شرنگ ، جسم سقراط مرد وديدگان أو بهم آمد وزبان أو خاموش شد ، ولى مكتب وپيام أو مانند روانش زنده ماند ، وحكمت اشراق همچون روحي آسمانى قدم از كالبد أو بيرون گذاشت وبه أفلاطون پيوست ودر جان وانديشه أو نشست . موضوع حكومت حكيمان وفرزانگان يا حكومت إلهي هر روز درخشانتر وپرفروغتر گرديد واگر حوادثى همچون ظهور أرسطو يا امپراتورى إسكندر نبود ، ثمرات اين شجرهء طيبه پديدار مىشد .
أفلاطون
پس از اعدام سقراط ، اقليّت حاكم بر شهر آثنه ( آتن ) ، رشتهء پيوند شاگردان ومكتب أو را از هم پاشيد . بنظر مىرسد كه همانگونه كه پيش از اين گفتيم سقراط ، على رغم روش وظاهر سادهء اجتماعي خود ، در خفا ، شاگردانى را با درجات مختلف مىپرورانده وچراغ حكمت اشراق را روشن نگهمىداشته است . شايد بسيارى از شاگردان وى آتني نبودند وآن عده هم كه از مردم آتن بودند ، آن روحيه يا موقعيت