تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 115

مساهمون:

صمقدمة ١١٥
انكساغوراس از آنجا انجاميد وبعدها همين عامل سبب اعدام سقراط گرديد . بعبارتي ديگر ، حكمت اشراق إيراني كه قرنها در إيران ومشرق پايدار وماندگار مانده بود ، در غرب آسياى صغير - جز در ميان چند فيلسوف وحكيم - ريشه‌اى نيافت وسبب اين را بايد در روانشناسى اجتماعي وفرهنگ جاهليت آن أقوام ونژادها يافت . از جمله اين ويژگيهاى قومي ونژادى مردم آتن قديم يكى طبع ناباور وشكاك آنان نسبت به ماوراى حس وطبيعت بود ، زيرا كه يونانيان قديم بيشتر به « حسّ » و « نمود » مؤمن بودند تا ماوراى حواس وتجربه وهمين ، يكى از عواملي بود كه سبب شد از درخت تناور حكمت شرقي در آنجا پاجوشى به نام سوفسطاگرى پديد آيد . أساس سوفسطاگرى عبارت است از « قناعت به ادراكات حسى » و « قبول نسبيت واقعيات » بجاى واقعيت مطلق . اين طرز تفكر ، از تمام موجودات عالي جهان ، وعواملي كه مديران طبيعت واين جهان هستند تنها به انسان ملموس بسنده مىكرد آنهم انساني كه نهاد أو همان نهاد حيواني وكار أو خور وخواب وجنگ ويا عشرت است ، واز جهان كبير - كه ميراث حكمت اشراق بود - به جهان محسوس وملموس مادي قناعت مىكند وبجاى تكيه بر عقل ، بر حس اعتماد مىنمايد وبه عقل بىاعتماد وبىاعتناست . يكى ديگر از ويژگيهاى مردم آتن قديم « 1 » ، ژاژخوايى وپرگويى واهتمام به سخن پراكنى از يك‌طرف ، واز طرف ديگر خودنمايى از راه پرورش جسم وورزش وبرد وبأخت در مسابقات عمومى وقدرت‌نمايى وقهرمانى در ميدانها ، بود . از چيزى كه در آن إقليم استقبال چندانى نمىشد روش إيراني ( مغان ) در تربيت روحي وانجام رياضتهاى بدني براي پرورش روح وروشن بيني وادراك معنويات بود .
هامش
( 1 ) بر خلاف مردم يونان امروز كه منش ديگرى دارند .