و خداوند « مالك بن انس » را مورد رحمت و غفران بيكران خويش قرار دهد كه مىگفت :
« آخر اين امّت اصلاح نخواهد شد مگر به آنچه اوّل آن اصلاح گرديد » . . .
بنابراين زمانى كه نخستين جامعهء متشكّل اسلامى اصلاح نگرديد مگر با قدرت « بيان » ، پس آخر و نقطهء پايانى اين امّت نيز روى صلاح و سداد را به خود نخواهد ديد مگر با همان عامل و نيرو ! و سپاس خداوندى بر برادرم « مالك بن نبى » ارزانى باد كه اين موقعيّت را بر من ارزانى داشت و از من خواست تا مقدّمهاى بر كتابش بنگارم . . .
كتاب « الظِاهرهء القرآنيّه - پديدهء قرآنى » . . . و بدينوسيله براى من فرصتى را فراهم نمود تا فصلى از « اعجاز قرآن » را كه از بررسى آن وحشت داشتم ، گشوده و بابى از « شعرجاهلى » را كه همواره نسبت به كنكاش و پژوهش پيرامون آن به بيمارى « تسويف و مماطله » و امروز و فردا كردن ، مبتلا بودم ، بازگو نمايم . . .
و من بهدرستى مىدانم در اين زمينه كوتاهى و قصور نموده و به اختصار برگزار نمودهام ، هر چند از بُعد ديگر ممكن است اطالهء سخن داده و خواننده را گرفتار ملامت و خستگى كرده باشم ، امّا عذرم موجّه است ، چون اظهار رأى دربارهء « اعجاز قرآن و شعر جاهلى » نظر به ابهامى كه در آنها وجود دارد ، فوقالعادّه دشوار مىنمايد و لذا همهء كوشش و جهد خويش را در تحقيق و بررسى اين دو زمينه مبذول داشته تا خاك و خاشاك پيرامون آن را زدوده و آن دو را از آسيب و خسارت ، خالص گردانم . . .
و از خداوند سبحان مسئلت دارم اين پژوهش ناچيز را براى من وسيلهء تقرّب به ذات مقدّسش گرداند ، در روزى كه :
« هر نفسى با خويشتن خويش به مجادله برخاسته و هركس بدانچه عمل كرده پاداش تام داده شود و ايشان مورد ستم قرار نگيرند « 1 » »
وَالْحَمدُلِلّهِ وَحْدَهُ ، وَلا حَوْلَ وَ لا قُوَّهءَ الّا بِهِ ، وَ لافَضْلَ الّا مِنْ عِنْدِهِ »
محمود محمّد شاكر
هامش
( 1 ) .كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ .سورهء نحل / آيهء 114 .