جازم و كوبندهاى است بر درستى و صحت روايت آن . . . و نيز بنمايانم كه عدم نسبت آن به شعراى زمان جاهليّت از سوى برخى از « رواهء » افترا و دروغى بيش نيست . . .
مخفى نماند آنچه راويان از « شعر جاهليّت » روايت نمودهاند ، و تا به امروز به ما رسيده ، اندك است . . . قدماى از راويان خودشان از « شعر جاهليّت » چيزى را نقل ننمودند ، مگر آنچه را كه در اوائل قرن دوّم هجرى ، « ابوعمروبن العلاء » روايت كرده است « 1 » . . . وى مىگويد :
« من از اشعار زمان جاهليّت براى شما روايت نكردم ، مگر اندكى از آن و اگر مىخواستم براى شما بسيار روايت كنم ، مىبايست « علم و شعر فراوان » بر شما عرضه دارم » .
. . . در عين حال همين مقداركم در دلالت بر آنچه كه ما مىخواهيم ( يعنى تميز و تشخيص شعر شعراى اهل جاهليّت از شعر كسانى كه پس از ايشان آمدند و وجود خصائص وافى و فراوان بيان كه موجب امتياز بيان اهل جاهليّت مىگردند ) انشاء الله كافى مىباشد .
در اينجا ممكن است كسى سؤال كند ؟
به من بگوييد كه چرا و چگونه بقاء و استمرار شعر جاهلى به جهت اين « منزلت و مقامى » است كه تو بر شمردى ؟ و چگونه اين موضوعى كه توگمان كردى از ديد پيشوايان و زعماى علم پيش از تو مخفى مانده بود ؟ و چرا دانشمندان علمِ بلاغت آن را مورد تخطئه قرار دادهاند و حال آنكه آنان هم از دانش خويش جز كشف و پردهبردارى از « اعجاز قرآن » قصد ديگرى نداشتند ؟ و همچنين ايشان به « عصر نزول قرآن » از من و تو نزديكتر بودند ؟ و چه چيز موجب گرديد كه عقلهاى بليغه را از پيمودن « راه و روشى » كه تو پيمودى باز دارد ؟ بنابراين تو جز براى ايجاد جنگ و جدال برنخاستهاى و نسبت به اثبات مسألهء « اعجاز قرآن » در دوران قديم و روزگار جديد ، توجّهى ندارى !
و حال بايد بدين پرسش پاسخ بگويم ، ولى مناسب مىبينم در جواب به اين
هامش
( 1 ) . ابوعمرو بن علاء بصرى ( 70 - 154 ه ق ) از قراء سبعه و گويند : اصلًا ايرانى بوده است و در ميان قراء سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت كسى به پايهء او نمىرسد . . .
سيّد حسن صدر ابوعمرو را شيعه مىدانسته و در تأييد ادّعاى خود مىنويسد : وى قرآن را بر سعيد بن جبير ( كه به دست حجاج بن يوسف ثقفى با وضع فجيعى بشهادت رسيد ) ، قرائت كرد و سعيد بن جبير بدون ترديد و بطور قطع شيعه و از مريدان و هواداران اهل بيت ( ع ) بوده است . / مترجم /