به پشت يكديگر دهند ) »
همان « تحدّى « 1 » » به لفظ و نظم و نحوهء بيان قرآن است و نه چيزى خارج از آنها « 2 » ، پس اين آيات به « تحدّى » نسبت به اخبار غيبى مربوط به كائنات ( خبرهاى پنهانى در ارتباط با كون و سازمان آفرينش ) و نسبت به خبرهاى غيبى ( بشرى ) كه تصديق آنها پس از گذشت روزگارى بعد از نزول قرآن ، تحقّق مىيابد و علومى كه اعراب مورد خطاب قرآن ، آنها را درك نمىكردند و نيز چيزى از معنانى و مفاهيمى كه ارتباط و اتّصالى به « نظم و بيان قرآن » ندارد ، مربوط نمىشود .
2 - اثبات دليل نبوّت و تصديق دليل وحى و اينكه قرآن مثل تورات و انجيل و زبور و ديگر كتب آسمانى ، از جانب خداوند متعال فرو فرستاده شده ، هيچكدام از اينها دلالت بر اين ندارد كه « قرآن معجزه » است و گمان ندارم كسى بتواند ادّعا كند كه مثلًا تورات و انجيل و زبور به مفهوم متداول و معناى معروفى كه در شأن « اعجاز قرآن » مطرح است ، كتبى هستند كه از « خصيصهء اعجاز » برخوردارند ، آنهم تنها بدين سبب كه كتب آسمانىاند و از نزد پروردگار جهان نازل گرديدهاند ؟
اين ، روشن و طبيعى است كه عرب به مجرّد گوش فرادادن به قرآن درصدد مطالبهء شناخت دليل نبوّت رسول الله ( ص ) باشد و بخواهد برهان صدق وحيى را كه پيامبر ( ص ) آورده است ، بفهمد . نه آنكه در پى تحقيق از دلائل قرآنى باشد كه مورد بحث و جدال قرار مىگرفت تا برهانى بر توحيد و يگانگى خداوند و يا تصديق نبوّت
هامش
( 1 ) . تحدّى كه به مفهوم معارضه و نظير آورى مىباشد ، در دورهء جاهليّت نيز معمول بوده است ، شعرا و خطباى عرب در قصائد و خطبههاى خويش به منظور شهرت و بلندنامى ، طلب معارضه كرده و از ديگران مىخواستند تا نظير و يا بهتر از اشعار و كلمات آنها بياورند . يكى از دلائل اعجاز و وحى بودن قرآن همين مسئلهء « تحدّى » قرآن مىباشد كه ابتدا طلبِ معارضه به مثل قرآن مىكند :« فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ »( طور 34 ) و سپس به آوردن ده سوره برساخته و دروغين ( كه تنها نظم و اسلوب قرآن را داشته باشد ) دعوت مىكند :قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ. . . ( هود 13 ) ، و بعد از پيامبر ( ص ) مىخواهد تا به آنها بگويد كه يك سوره مانند قرآن را بياورند :أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ ، قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ. . . ( يونس 38 ) و آخرين مرحلهء اوج تحدّى ، مقرون به تهديد و سرزنش مىباشد كه :وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ( بقره 33 ) جز خداوند هيچكس نمىتواند از ديگرى نفى قدرت كند و يك انسان عادى ياراى تكلّم به چنين معنايى را ندارد . / مترجم /
( 2 ) . همآنطور كه استاد شاكر مدّعى است تحدّى به فصاحت و نظم و نحوهء اسلوب و بيان آن است نه به « صرفه » و غير آن . . و دليل ديگر اين مدّعى عبارت بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ است ، يعنى خداوند از آنها مىخواهد صرف نظر از مفاهيم و معانى كلام ، اگر قدرت دارند ده سورهء برساخته چونان قرآن از نظر نظم و اسلوب بياورند ، هر چند معانى آنها ناصحيح باشد . / مترجم /