« واى برتو گردن دوستت را شكستى » ! و مالك عزيزتر از آنست كه من با مدح و ثناى خويش گردنش را بشكنم و يا با ستايش فوقالعادّه از او ، وى را هلاك سازم . لكن گمان اين است كه من بهتر از ديگران مىتوانم اهميّت اين كتاب را بشناسانم ، چون صاحب آن بر اساس انگيزههايى كه شرح داده و به منظور هدفى كه بيان داشته ، اين كتاب را به خامهء تحرير كشيده است .
من روزگارى دراز را با سختى و محنت سپرى نموده تا توانستم اسلوب انگيزهها و زمينههاى مقتضى كه نويسندهء كتاب را به اتّخاذ چنين شيوهاى كشيده است ، بيابم و پس از پيمودن راه وحشتناكى موفّق شدم به هدفى كه مؤلّف اين كتاب دارد نيز برسم . . .
سپس به مطالعهء كتاب پرداختم و هر فصلى از آن را كه خواندم ، خويش را چونان حركت كننده و روندهء در « دروازههايى » مىيافتم كه با آنها آشنايى و عهدى طولانى دارد ، و اينچنين مىپنداشتم و در مخيلهام خطور مىكرد كه « مالك » پس از سقوط در بلايا و فتنههايى كه من قبل از وى سقوط كردهام ، اين كتاب را به رشتهء تحرير درآورده است ؟
سپس خداوند وى را با يافتن هدايت از فتنهها بر كنار ساخت كه ما مى توانيم راه يا بى مالك را به « مذهب صحيح » از لابلاى كتابش و از برخى دلايل مربوط به اثبات « اعجاز قرآن » دريابيم ، قرآنى كه از مبداء آفرينش فرو فرستاده شده است .
و كسى آن را نازل كرده كه راهها و پستى و بلندىهاى آسمانها و زمين را مىداند ، كتابى كه مبلّغ و رسانندهء آن به مردم ، فرستاده و رسول صادق و مصدّقى است كه آنچه كه از جانب خداوندگارش مأمور بود ، تبليغ كرد و ميان اين رسول صادق و كلامى را كه تبليغ كرد حدّ فاصلى بود كه اين حدّ فاصل ميان قرآن و مبلّغ آن حقيقت روشنى است كه پژوهشگران دقيق و همه جانبه در سيرهء رسول خدا و عقول نورانى و بيدار و آگاه محقّقانِ در كتاب خدا ، آن را مورد تخطئه و ترديد قرار نمىدهند .
راهى كه مالك پيموده و شيوهاى كه او برگزيده ، سبك و روشى است كه اصول و مبادى آن به كاوشگران انديشمندى كه در « طبيعت نفس انسانى » و در غريزهء خداپرستى و ديندارى در سرشت بشر ، از يك طرف و در « تاريخ مذاهب و عقائد » از طرف ديگر ، مطالعهء دقيق و طولانى دارند و احياناً در مسير بررسى تاريخ مذهبها و ايدئولوژىها به تناقضاتى برخوردهاند ، امّا در اين سير تاريخى پردهء تديّن و ديندارى
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: كرمانى
ص٣٨