تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
متأمّل را به سطحى بلندتر از سطح يك انسان ارتقاء دهند . اينجاست كه عقل ، همان عنصرى كه معتاد به انديشيدن در امور معلوم و يا امور قابل دانستن در سطح انسانى است ، خود را بسيار دور تر و بالاتر از اين نقطه مىيابد و در پرتو درخشش آيه‌اى از آيات قرآنى به افقى از آفاق معرفت مطلق دست مىيابد . چرا در جريان انديشهء يك مسألهء غيبى و نظريّهء متافيزيكى ، صورت و مفهوم بصرى را مشاهده مىكنيم ؟ يا در ميان مبحثى دينى ؛ حقيقتى زمينى يا سماوى طرح مىگردد ؟ بدون شك اين مسأله‌اى عجيب است ! ترديدى نيست كه اگر ما از نزديك اين مسائل عجيب را مورد تأمّل قرار دهيم ، در سير تفكّر قرآنى روحى شگفت‌انگيز و نظمى عالى را كشف مىكنيم كه ممكن نيست بجز از معرفت مطلق كه آيات قرآنى از آن سرچشمه گرفته ، سر زده باشد . بايد چنين مسائل عجيب را اشاره‌هايى آشكار و دلايلى روشن قلمداد كنيم كه براى انديشهء مبهوت انسانى ، سرچشمهء غيبى را كه اين تفكّر از آن نشأت گرفته است ، نمايان مىسازد ، به گونه‌اى كه اين غرايب از حركت پيشرفت‌هاى بشرى سبقت گرفته و با حقايقى كه علم طىّ قرون بعدى ، توفيق كشف آنها را يافته ، هماهنگ و سازگار است . گويا اين غرايب ، حتّى عقل متحوّل انسانى را نيز پشت سر گذارده تا همچون طلايه‌داران بر راز برتر معرفت قرآن گواهى دهند . خطاب قرآن متوجّه انسانهاست . شك نيست كه اين ساكنان زمين مىخواهند دربارهء زمينى كه حامل آنان است ، پاسخ پرسش‌هاى خود را بيابند . آنها مىخواهند بدانند شكل اين سيّارهء تاريك چگونه است ؟ قرآن براى پاسخ به اين سؤال ، شيوهء علمى پيش نمىگيرد ، زيرا قرآن كتاب توصيف و شرح جهان نيست ، در غير اين صورت مىبايستى حاوى نظريّات و افكارى در اين خصوص مىبود . مثلًا نظريّهء بطلميوس « 1 » را كه در جهان آن روزگار شايع و رايج بود ، مطرح مىساخت . دست يافته‌هاى علمى بشر در آن روزگار قائل به كرويّت زمين و سكون آن در « مركز فضا « 2 » » بود « 3 » . امّا افكار اشاره شدهء افلاطون از جنبهء تخيّلىترى برخوردار بود . وقتى افلاطون
هامش
( 1 ) .Laheorie Pelemienneمنجّم معروف يونانى و جغرافىدان . . . تواريخ درگذشت وى را حدود 167 م گفته‌اند . كتابهاى محبطى و آثار البلاد از آثار اوست . / مترجم / ( 2 ) . بوكهBoque -تاريخ فك شناسىHisoire de I , Asronomie .( 3 ) . فرضيهء « بطلميوس » اين بود كه زمين مركز جهان است و خورشيد و همهء ستارگان به دور او گردش مىكنند . اكنون نظريّهء « كوپرنيك » جايگزين اين فرضيه شده است . « ع - ش »