ما براى اين آيه معنايى كلّى در نظر مىگيريم و شايد در اين حالت ، آيه با مفهوم علمى « شب » ، از اين جهت كه پديدهاى است طبيعى و فيزيكى و به دنبال سرد شدن تدريجى زمين صورت مىپذيرد ، سازگار مىگردد . چون در واقع تا وقتى كه زمين تودهاى مشتعل و ملتهب بوده ، شب در آن ديده نمىشود و همواره بهطور طبيعى روز بوده است « 1 » .
نكتهء ديگر آنكه اين كيهان شناسى با آراى ديگر قرآنى كامل مىشود كه اهميّت آنها در اثبات سازگارى نظريّات قرآنى با حقايق علمى ، كمتر از آراى ديگر نيست . برماست كه به خاصيّت حركت نور در جوّ توجّه كنيم . مىدانيم كه جوّ ( اتمسفر ) عبارت است از « روى هم قرار گرفتن طبقات متوالى كه در آن تراكم هوا از زمين به طرف بالا كاهش مىيابد » و در ميان چنين فضايى نور بايد مطابق قانون دوّم ( هيثم - دكارت « 2 » ) يعنى قانون « آنكسار نور » مسير خود را طى كند . قرآن كه پيوسته ما را به نظاره در طبيعت دعوت مىكند ، از ما مىخواهد كه در كمترين خطوط سايهها ، به مشاهدهء دست تواناى خالق و آفريننده بنگريم .
« آيا نديدى پروردگارت را چگونه گسترد سايه را و اگر مىخواست آن را ساكن مىكرد . سپس قرار داديم خورشيد را بر او راهنمايى . سپس گرفتيم آن را به سوى خود گرفتنى آسان « 3 » » !
چگونه مىتوان اين « قبض يسير « 4 » » را تفسير كرد ؟ قانون « هيثم - دكارت » به ما
هامش
( 1 ) . يعنى دو آيهء شريفه فوق روز ( خورشيد ) ، اوّل شمرده شده ، و اين با نظريّهء علمى خلقت كاملًا انطباق دارد . زيرا « زمين مشتعل » كه از خورشيد جدا شد ، شبى نمىتواند داشته باشد ، بلكه همواره روشن و روز است و چون سرد و خاموش شد ، روز و شب پديد آمد .
از طرف ديگر اين عبارت كه خورشيد و ماه در مسير و مدار خود شناورند ، كاملًا با هيئت بطلميوسى كه معتقد به سير فلك و سير فلك و سير خورشيد و ماه با فلكهاى آنها بوده است ، مباينت دارد ، در حالى كه هيئت بطلميوس جزئى از فرهنگ عمومى زمان قرآن بوده است . ( اسلام و فرهنگ قرن بيستم / امام موسى صدر / ترجمه و پاورقىها از : على حجّتى كرمانى / چاپ دهم / صفحهء 63 ) / مترجم / .
( 2 ) . بوعلى حسن بن هيثم در سال 355 در بصره به دنيا آمد و در سال 430 در قاهره از دنيا رفت . او از دانشمندان برجستهء رياضيّات بود كه توانست كتابهاى متقدّمين را در خصوص رياضيّات و طبيعيّات ترجمه و منتقل كند . وى در زمينهء اين دو رشته و طب كه اشتغال اصلى او بود كتبى تأليف كرد . ازمهمترين تأليفات او مىتوان كتاب « المناظر » را نام برد كه دربارهء اجسام قابل رؤيت و نور مىباشد و اصل عربى آن مفقود شده است . از اين كتاب بجز ترجمهء لاتين كه توسّط « وتلو » در سال 1270 انجام پذيرفته چيزى موجود نيست . ضمناً وى صاحب نظريّات انتشار نور و رنگ و خطاى چشم و انعكاس كه شامل موضوع انعكاس نور در محيط شفّاف مانند هوا و آب است ، مىباشد . اين نظريّات در واقع متعلّق به شش قرن قبل از آن بود كه « اسمل » و « دكارت » قانون زاويهها در نور را بهاثبات رساندند . . . هيثم رسالههاى ديگرى نيز در خصوص شفق ، رنگهاى طيف ، هاله ، سايه ، كسوف و خسوف و . . . نگاشته است . « ع - ش »
( 3 ) . سورهء فرقان آيهء 45 ، 46 :أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا * ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً .( 4 ) . برخى از مفسّرين كه از اين نكته غافل بودهاند ، معناى « قبض » را با تمام وضوحى كه دارد محدود نموده و
براى كلمهء « يسيرا » هم تأويل غريبى به كار بردهاند و آيه را چنين معنا كردهاند : ( ثم قبضناه و الينا و كان ذلك يسيرا علينا ) . / مؤلف /