« نتايج مقايسه ميان دو روايت »
حال كه از روايت قصّهء يوسف در دو كتاب قرآن و تورات فراغت يافتيم ، مىتوانيم به مقايسهء برخى از عناصر مشابه در دو روايت بپردازيم ، به گونهاى كه سبك ويژهء قرآن براى ما آشكار گردد . از طرفى بايد به بحث دربارهء تشابه موجود ميان اين دو كتاب پرداخت كه البتّه اين بحث ، كارى جدّى و مفيد براى مسألهء ماست .
بافت تاريخ در هر دو روايت كاملًا يكى است و با اين وجود ، يك تأمّل گذرا مىتواند از عناصر خاصّى كه هر يك از اين دو روايت را از ديگرى ممتاز مىسازد ، پرده بردارد .
روايت قرآن پيوسته در جوّى روحانى غوطهور است . دريافت اين جوّ در رفتار و گفتار شخصيّتهايى كه در صحنهسازىهاى قرآن شركت دارند ، كاملًا ميسّر و امكان پذير است . در سخنان و احساسات يعقوب در قرآن ، شور و حرارت روحى بيشترى وجود دارد . او بيش از آنكه يك « پدر » باشد يك « پيامبر » است . و اين ويژگى خصوصاً در آنجا كه از اختفاى يوسف مطّلع مىشود ، بيشتر نمود مىيابد . همچنين اين ويژگى در طريقهء نشان دادن اميدوارى او ، بههنگام وادار كردن فرزندانش به اينكه در پى يوسف و برادرش بروند ، متجلّى مىشود .
همسر عزيز نيز در روايت قرآن ، به زبانى سخن مىگويد كه شايستهء وجدان انسانى است كه پشيمانى آن را در آكنده و پاكى قربانى ( يوسف ) و پاكدامنى او در تسليم بودن به حق ، او را مقهور ساخته است . آنچنان كه اين گنهكار عاقبت به گناه خويش اعتراف مىكند .
در زندان ، يوسف با زبانى روحانى سخن مىگويد ، چه با هم بندان خود و چه با زندانبان . او همچون پيامبرى سخن مىگويد كه رسالت خويش را به هركس كه خواهان رهايى و رستگارى است ابلاغ مىكند .
در مقابل روايت قرآن ، روايت تورات را مىيابيم كه در توصيف شخصيّتهاى مصرى ، و طبعاً وثنى ، با آوردن اوصاف عبرى مبالغه مىورزد . مثلًا