كُنَّا لَخاطِئِينَ
گفتند : به خدا كه خدا ترا به ما برترى داده و ما خطا كرده بودهايم .
92 -
قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
گفت : اكنون ملامتى بر شما نيست ، خدا بيامرزدتان كه او از همهء رحيمان رحيمتر است .
93 -
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ
اين پيراهن را ببريد و به صورت پدرم بيندازيد كه بينا شود و كسان خود را همگى پيش من آريد .
خدا فرستاد و او مرا پدر بر فرعون و آقا بر تمامى اهل خانهء او و حاكم بر همهء زمين مصر ساخت .
( 9 ) بشتابيد و نزد پدرم رفته به دو گوييد پسر تو يوسف چنين مىگويد كه خدا مرا حاكم تمامى مصر ساخته است نزد من بيا و تأخير منما .
( 10 ) و در زمين جوشن ساكن شو تا نزديك من باشى تو و پسرانت و پسران پسرانت و گلّهات و رمّهات با هر چه دارى .
( 11 ) تا تو را در آنجا بپرورانم زيرا كه پنج سال قحط باقى است مبادا تو و اهل خانهات و متعلّقانت بينوا گرديد .
( 12 ) و اينك چشمان شما و چشمان برادرم بنيامين مىبيند زبان من است كه با شما سخن مىگويد .
( 13 ) پس پدر مرا از همهء حشمت من در مصر و از آنچه ديدهايد خبر دهيد و تعجيل نموده پدر مرا بدينجا آوريد .
( 14 ) پس به گردن برادر خود بنيامين آويخته بگريست و بنيامين برگردن وى گريست .
( 15 ) و همهء برادران خود را بوسيده بر ايشان بگريست و بعد از آن برادرانش با