94 -
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
و همين كه كاروان بيرون شد ! پدرشان گفت : اگر سفيهم نمىشماريد ، من بوى يوسف احساس مىكنم .
95 -
قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
گفتند : به خدا كه تو در ضلالت ديرين خويش هستى .
96 -
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
و چون مژدهرسان بيايد و پيراهن به صورت وى افكند بينا گشت و گفت : مگر به شما نگفتم من از خدا چيزها مىدانم كه شما نمىدانيد .
97 -
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ
گفتند : اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش بخواه كه ما خطا كار بودهايم .
قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ
الاغ بار شده به غلّه و نان و خورش براى سفر پدر خود .
( 24 ) پس برادران خود را مرخص فرموده روانه شدندو بديشان گفت زنهار در راه منازغه مكنيد .
( 25 ) و از مصر برآمده نزد پدر خود يعقوب به زمين كنعان آمدند .
( 26 ) و او را خبر داده گفتند : يوسف الآن زنده است و او حاكم تمامى زمين مصر است آنگاه دل وى ضعف كرد زيرا كه ايشان را باور نكرد .
( 27 ) و همهء سخنانى كه يوسف بديشان گفته بود به وى گفتند چون عرّابههايى را كه يوسف براى آوردن او فرستاده بود ، ديد روح پدر ايشان يعقوب زنده گرديد .
( 28 ) و اسرائيل گفت كافى است پسر من يوسف هنوز زنده است مىروم و قبل از مردنم او را خواهم ديد .
- - فصل 46 - -
( 1 ) و اسرائيل با هرچه داشت كوچ كرده به بئر شَبَع آمد و قربانىها براى پدر خود اسحاق گذرانيد .
( 2 ) و خدا در رؤياهاى شب به اسرائيل