گفت : وضع شما بدتر است و آنچه را حكايت مىكنيد خدا بهتر داند .
78 -
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
گفتند : اى پادشاه ! او را پدرى پير فرتوت است ، يكى از ما را بجاى او بگير كه ما ترا از نيكوكاران مىبينيم .
79 -
قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ
گفت : خدا نكند جز آنكس را كه كالاى خويش پيش او يافتهايم بگيريم و گرنه ستمگر خواهيم بود .
80 -
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
و همين كه از او نوميد شدند ، رازگويان به كنارى شدند بزرگشان گفت : مگر ندانيد كه پدرتان از شما به نام خدا پيمان گرفته و پيش از اين دربارهء يوسف تقصير كردهايد ، هرگز از اين سرزمين بيرون نشوم تا پدرم به من اجازه دهد . يا خدا
گناهكار خواهم شد .
( 33 ) پس الآن تمنّا اينكه غلامت به عوض بندگى آقاى خود بماند و پسر همراه برادران خود برود .
( 34 ) زيرا چگونه نزد پدر خود بروم و پسر با من نباشد مبادا بلايى را كه به پدرم واقع شود ببينم .