69 -
وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ
هركس در دهانهء جوالش بود نقرهء ما به وزن تمام و آن را به دست خود باز آوردهايم .
( 22 ) و نقد ديگر براى خريدنِ طعام به دست خود آوردهايم نمىدانيم كدام كس نقد ما را در جوالهاى ما گذاشته بود .
( 23 ) گفت : سلامت باشيد خداى شما و خداى پدر شما خزانهء در جوالهاى شما به شما داده است نقد شما به من رسيد پس شمعون را نزد ايشان بيرون آورد .
( 24 ) و آن مرد ايشان را به خانهء يوسف در آورده آب بديشان داد تا پاهاى خود را شستند و علوفه به حماران ايشان داد .
( 25 ) و پيشكش حاضر ساختند تا وقت آمدن يوسف به ظهر زيرا شنيده بودند كه بايد در آنجا غذا بخورند .
( 26 ) و چون يوسف به خانه در آمد پيشكشى را كه به دست ايشان بود نزد وى به خانه آوردند و براى او بر زمين سجده كردند .
( 27 ) پس از سلامتى ايشان پرسيد و گفت آيا پدر پير شما كه ذكرش را كرديد به سلامت است و تا به حال حيا ت دارد ؟
( 28 ) گفتند بندهات پدر ما به سلامت و هنوز زنده است پس براى او سجده كردند .
( 29 ) و چون چشمان خود را باز كرده