59 -
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
و چون به لوازمشان مجهّزشان كرد . گفت : برادرى را كه از پدر خويش داريد پيش من آريد ، مگر نمىبينيد كه من پيمانه تمام مىدهم و بهترين ميزبانم .
60 -
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ
اگر او را پيش من نياريد نزد من پيمانه نداريد و نزديك من مىشويد .
61 -
قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ
گفتند : او را از پدرش خواهيم خواست و اين كار مىكنيم .
( 15 ) و بدين امر امتحان خواهيد شد به زندگى فرعون [ سوگند ] كه از اينجا بيرون نخواهيد رفت مگر اينكه برادر كوچك شما اينجا بيايد .
( 16 ) از ميان خود يك نفر را بفرستيد تا برادر شما را بياورد و شما محبوس خواهيد ماند تا سخنانِ شما تجربه شود كه آيا راستى است با شما [ يانه ] والّا به زندگى فرعون [ سوگند ] كه شما جاسوس هستيد .
( 17 ) پس همهء ايشان را سه روز در زندان حبس كرد .
( 18 ) و در روز سوّم يوسف به ايشان فرمود اين عمل را بكنيد و زنده بمانيد چه من از خدا مىترسم .
( 19 ) اگر شما صادق مىباشيد يكى از برادران شما در محبس خود مقيّد باشد و شما برويد غلّه به جهت قحطى خانههاى خودتان ببريد .
( 20 ) و برادر كوچك خود را نزد من بياوريد تا كلام شما محقّق شود و نميريد پس چنين كردند .
( 21 ) و به يكديگر گفتند به درستى كه در حقّ برادر خود گناهكار هستيم از اينكه تنگى جانش را هنگام التماس نمودنِ او به ما ديديم و از او نشنيديم