43 -
وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ
شاه گفت : كه من ، به رؤيا هفت گاو فربه ديدم ، كه هفت لاغر آن را همىخوردند و هفت خوشه سبز و ديگر خشكيده ، اى بزرگان اگر تعبير رؤيا مىكنيد مرا دربارهء رؤيايم نظر دهيد .
44 -
قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ
گفتند : اين خوابهاى آشفته است و ما به تعبير چنين خوابها واقف نيستيم .
- - - فصل 41 - - -
( 1 ) و بعد از اتمام ايّام دو سال واقع شد اين كه فرعون خوابى را ديد كه اينك در كنار رود ايستاده است .
( 2 ) و اينك هفت گاو خوش منظر و فربه گوشت از نهر بيرون آمدند و در مرغزار مىچريدند .
( 3 ) و اينك هفت گاو ديگر بدمنظر و لاغر گوشت بعد از آنها از نهر برآمدند و به پهلوى آن گاوان به كنار نهر ايستادند .
( 4 ) و گاوان بدمنظر لاغر گوشت آن هفت گاو خوش منظر فربه را بلعيدند و فرعون بيدار شد .
( 5 ) و ديگر باره خوابيد و باز خوابى ديد كه اينك هفت خوشه به يك ساقهء گندم پُر و خوشنما برآمدند .
( 6 ) و اينك هفت خوشهء لاغر و پژمرده شدهء به باد شرقى بعد از آنها روييدند .
( 7 ) و آن هفت خوشهء لاغر هفت خوشهء پُر و مملو را بلعيدند پس فرعون بيدار شد كه اينك خواب بود .
( 8 ) در صبحدم چنين شد كه روحش مضطرب شده فرستاد و تمامى دانايان مصر و حكيمانش را احضار نمودند و فرعون خواب خود را به ايشان تقرير نمود و از ايشان براى فرعون