45 -
وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ
آنكس از آن دو تن كه نجات يافته بود و پس از مدّتى بهخاطر آورد ، گفت : من از تعبير آن خبرتان مىدهم ، مرا بفرستيد .
46 -
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ
تعبير كنندهاى نبود .
( 9 ) آنگاه رئيس ساقيان به فرعون متكلّم شده گفت كه امروز خطايم بهخاطرم آمده است .
( 10 ) كه فرعون با بندگانش غضبناك شده مرا به خانهء سردار لشكريان خاص با رئيس نانوايان حبس نموده بود .
( 11 ) و در يك شب من و هم او خوابى را ديديم هر يكى موافق تعبيرِ خوابش ديد .
( 12 ) و با ما در آنجا جوان عبرىاى غلام سردار لشكريان خاص بود و به او تقرير نموديم و او خوابهاى ما را از براى ما تعبير نمود هريكى را موافق خوابش تعبير نمود .
( 13 ) و چنان كه او به ما تعبير نمود همچنان واقع شده ملك مرا به منصب خودم بازگرداند و آن يكى را بردار كشيد .
( 14 ) پس فرعون فرستاد و يوسف را خواند و او را به تعجيل از زندان برون آوردند پس [ موى ] خود را تراشيده تبديل به لباس نمود و نزد فرعون در آمد .
( 15 ) و فرعون به يوسف گفت كه خوابى را ديدم و آن را تعبير كنندهاى نبود و من دربارهء تو خبرى شنيدم كه اگر خوابى را