لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
اى يوسف راستگوى دربارهء هفتگاو فربه كه هفت لاغر آن را مىخورد و هفت خوشهء سبز و ديگر خشكيده ، به ما نظر بده ، شايد نزد كسان بازگردم ، شايد [ حقيقت ] را بدانند .
47 -
قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ
گفت : هفت سال پياپى كشت مىكنيد هرچه درو كرديد آن را جز اندكى كه مىخوريد در خوشه گذاريد .
بشنوى تعبير توانى كرد .
( 16 ) و يوسف به فرعون جواب داده گفت [ تعبير ] از آنِ من نيست خدا به فرعون جواب با سلامت بدهد .
( 17 ) و فرعون به يوسف گفت كه در خواب خود [ ديدم ] كه اينكه به كنار نهر ايستاده بودم .
( 18 ) و اينكه هفت گاو فربه گوشت نيك اندام از نهر برآمدند و در مرغزار مىچريدند .
( 19 ) و اينكه بعد از آنها هفت گاو ديگر زبون و بسيار بدمنظر و لاغر گوشت برآمدند كه در تمام زمين مصريان به آن زشتى هيچ نديدم .
( 20 ) و گاوان لاغر زشت آن هفتگاو فربه اوّلين را بلع نمودند .
( 21 ) و آنها در شكم اينها فرو رفتند امّا معلوم نشد فرو رفتن آنها در شكم اينها چنآنكه صورت ايشان مثل اوّل زشت ماند بعد بيدار شدم .
( 22 ) و ديگر در خواب ديدم كه هفت خوشهء پُر و نيكو بر يك ساقه برآمدند .