اسلامى در « موقع و موقفى » در خور و شايستهء مقام و شأن و الا ، تعيين كننده و بهحق ارزشمندشان ، واقع شوند . . . و بايد بدانيم كه هرگونه برخورد ناصحيح و غير منطقى در كيفيت و شيوهء مقابلى با « جريان التقاط » بهخصوص در بخش ايدئولوژيكى و فرهنگى آن ، خسارات و خطرات كوتاه مدّت و دراز مدّت غير قابل جبرانى را ببار خواهد آورد ! . . .
. . . كتاب « الظاهرهء القرآنيه » - پديدهء قرآنى - هر چند سالها از تاريخ نگارش آن مىگذرد ، لكن از اندك نمونههاى منشوراتى است كه « دورهء پايانى » ندارد و هماره زنده ، نو و الهام بخش بوده و هيچگاه گرد و غبار كهنگى و صبغهء گذشت زمان چهرهء جاذب و باطراوت آن را نمىپوشاند . . . و خوانندهء فارسى زبان بههنگام مطالعهء ترجمهء آن بهدرستى اندر خواهد يافت كه « مالك بن نبى » تحت تأثير « رخداد التقاط » و بهمنظور رو در رويى با آن ، اين اثر زنده و جاويد را خلق نموده است ، آنطور كه گويا وى در اين مقطع حسّاس و خطير از زمان زيست نموده و نظارهگر جريان التقاطى جامعهء ما ، قبل و بعد از انقلاب مى باشد ! !
مترجم با توجّه به آنچه را كه بر شمرد و با احساس درد آلود و رنج مسؤوليّت آفرينى كه از سالهاى 50 ، 51 ، 52 « 1 » به بعد نسبت به اين رويداد مرگزا و گسترش هولناك آن در ميان بسيارى از بخشهاى مؤثّر جامعه و بالاخص در بين دانشجويان دانشگاه ، دانش آموزان و حتّى در ميان تعدادى از نسل نوخاستهء برخاستهء از جامعهء روحانيّت ! ! ، داشت و از ديرگاه با همهء وجود و احساس خويش درك مىكرد كه « عرضههاى » خام و بىمحتوا ، به نام اسلام و به عنوان نمايشگر ايدئولوژى ، فرهنگ و معارف اسلامى ، چگونه در پيدايش و رواج « انديشههاى التقاطى » تأثير دارد ! و بالعكس عرضهء آثار غنى و متين و
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به مقدّمهء كتاب « از بردگى روم قديم تا ماركسيسم » و همچنين مقدّمه و ضمائم كتاب « متد ديالكتيك ماركسيستى » ، دو اثر ديگر از همين قلم . . . .