مخمصهء روزها و شبهاى عادّى و آزاد ! كمتر دست مىدهد . . . ! و لذا چه بهتر كه كتاب را به برادرم ( كه در دادگاه نظامى و فرمايشى طاغوت به ده سال زندان محكوم گريده است ) ، سپرده و از وى بخواهم كه با « اغتنام از اين فرصت » ! به ترجمهء آن مبادرت ورزد . و چنين كردم .
امّا در آن دوران سياه چرخ روزگار بر پايهاى مىگرديد كه اينجا و آنجا نداشت ! ما در آن دوران در « محبس بزرگى » به نام ايران زيست مىكرديم كه استعمار جهانى و استبداد داخلى وابسته به آن همهء فرصتها را حتّى فرصت « تنفّس صحيح » را سلب كرده بود . ! تفاوت زندان و خارج از زندان تنها در سعه و ضيق محدودهء مكانى بود و بس ؟ . . . وااسفاه ! بر آنهمه فرصتهاى از دست رفته ، امكانات بر باد شده و استعدادهاى در نطفه خفه گشتهاى كه حاكميّت خفقان و سانسور « 1 » و فرمانروايى استبداد و اختناق ببار آورد ! ؟ . و ببين خوش باورى و سادهانديشى ما را كه متوقّع اغتنام از فرصت و بهرهورى از موقعيّت و زمينهء مساعد و بىدغدغهء « محبس » به جهت كوششهاى فرهنگى و پژوهشهاى علمى و ايدئولوژيكى . . . ، نوشتن و ترجمهء كتاب و يا نگارش يادها ، خاطرهها ، سرگذشتها و سرنوشتهاى گروهها و امّتهاى گذشته و حال ، چونان « نگاهى به تاريخ » و « نامههاى پدرى به دخترش » محصول « ايّام محبس » نهرو در زندان انگليسىها . ؟ !
توقّع و انتظارى خوشبينانه و سادهلوحانه از « زندانهاى » قرون وسطايى شاه و ساواك كه رشتهاى متّصل به دستگاه جهنّمى پنتاگون و سازمان سياه سيا ، داشت ؟ ! زندانهاى هولناك و همراه شيوههاى سبعانه و بهشدّت ضدّ انسانىاى كه هم اكنون نمونههاى آن را در قلمرو حكومت جبّارانه و غاصبانهء رژيم اشغالگر قدس و دولت نژادپرست افريقاى جنوبى و بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين و نيز كشورهاى مرتجع منطقهء خاورميانهء اسلامى ؟ ! و در هر نقطه و ناحيهاى كه امپرياليسم غدّار و جهانخوار آمريكا نفوذ و تسلّطى دارد ، و « حكومت
هامش
( 1 ) . بهراستى كه خفقان و سانسور از زشتترين ، كشندهترين و ناگوارترين فرآوردههاى حكومتهاى فردى و استبدادى است ! ! و چه آثار شوم و مرگبارى را كه بدنبال ندارد ؟