اسلامى » و بىتفاوتى در قبال « نقاط افتراقِ » ايدئولوژيكى و سهل و ساده و غير مهم دانستن آن و گرايش ناخود آگاه به « اصالهء العمل » و بالاخره پراگماتيسمگرايى افراطى . . . ، از يك طرف و عرضهء آثار و نوشتارهاى بىپايه و مايه و احياناً مبتذل و خام و سطحى و منحرف كننده و حتّى اشمئزازآور و زشت و مشوه نماياندن چهرهء تابناك ايدئولوژى ، فرهنگ و معارف اسلامى از طرف ديگر . . . ، از زمينههاى بنيادين و عوامل زير بنايى بُعد فكرى و فرهنگى اوج و گسترش اين رخداد زهرآگين و جريان بنيانبرانداز ، بهشمار آمدند ؟ !
. . . و امروز پس از سالها تجربه و آموزش و شناخت به اين نتيجه رسيدهايم كه بهمنظور ارائهء « ايدئولوژى و فرهنگ ناب اسلامى » و پيشگيرى از هر گونه پيرايه و التقاط ، ضرورى است كه نخست از نشر عرضههاى خام و برداشتهاى عوامانه و تلقّىهاى مبتذل كه فرهنگ اصيل مذهبى ما را از اعتبار ساقط نموده و در ميان نسل تحصيل كرده و جوان اين مرز و بوم انديشههاى راستين اسلامى را تباه كرده و بر باد دهنده و تباهگر حماسه و محتوا و شعور انقلابى مىباشند ، با قدرت هرچه تمامتر جلوگيرى بهعمل آيد ، هرچند پديد آورندگان آنها در جاى خود افرادى قابل احترام ، مؤمن و حتّى انقلابى باشند و بتوان در مواضع خود از وجود ايشان بنحو احسن بهره جست « 1 » . . .
و سپس طبع و انتشار آثار متين ، پرمحتوا و نمايشگر راستين سيماى اصيل و زيباى معارف اسلام و ارائهگر ارزشها و اصالتهاى جامعالاطرف مذهبى با بيان و نثر و نظمى كه مردم و بهويژه نسل جوان را بهكار آيد ، در صدر برنامههاى فرهنگى و تبليغى انقلاب قرار گرفته و محقّقان و پديد آورندگان آثار زنده و عميق و اصيل و حركتزاى
هامش
( 1 ) . و اين را بهخوبى درك كنيم كه التقاط ، التقاط است ، چه التقاط چپى ، چه التقاط راستى ! و انحراف ، انحراف است چه آن كس كه مىخواهد قرآن را با مبانى ماركسيستى تفسير كند و چه آنكس كه مىخواهد با مبتذلترين شيوهها آيات متقن قرآن كريم را بر حروف تهجّى و حساب ابجد تطبيق نموده و از اين طريق مسئله و حقيقتى را بهاثبات رساند ؟ ! بازى كردن با قرآن و اين منبع عظيم و اصيلِ شناخت اسلام را با حروف ابجد مورد ريشخند قرار دادن و از اعتبار ساقط نمودن است كه واكنشهاى سهمناك و پرمخاطرهاى در انديشه و فرهنگ اسلامى به دنبال دارد ؟ ! در حقيقت التقاط ، التقاط مىزايد و انحراف انحراف مىآفريند و در اين زمينه هيچگونه فرقى ميان روحانى و غير روحانى ، تحصيل كردهء حوزه و دانشجوى دانشگاه وجود ندارد ؟ ! . . . و نيز تفاوتى بين قماش موضوع بحث و سنخ هدفى كه تعقيب مىشود ، نيست بلكه دعوا بر سر « شيوه ، سبك و روشى » است كه اتّخاذ مىگردد ! !