عصر قرآنى
1 - دورهء مكّه
اينك محمّد ( ص ) چهل سال دارد . به زودى پردههايى از روى تاريخ زندگى او كنار مىرود . لكن ما او را در يك بحران ژرف و گستردهء روحى مىيابيم .
پانزده سال مىگذرد كه او تنها يك « حنيفى » سادهاى بيش نيست و بنا به گفتهء خود ، اوقات خويش را ميان عبادت خداى تعالى و تفكّر در آفرينش حيرتانگيز او تقسيم كرده است .
آسمان پهناورى كه با گنبد نيلگونش منظرهء كوه نور را احاطه كرده ، همواره ديدگان او را - مانند زمان طفوليّت وى در مقابل خيمهء دايهاش - به خود جلب مىكند . امّا محمّد ( ص ) نه آن عقل حسابگرى بود كه در پى بحث و فحص از هستى و نظام حاكم بر آن باشد و نه آن روح مضطربى كه در پى راحت و آرامش و سكون نفس . . . زيرا آرامش او لحظه به لحظه و به خصوص از وقتى كه از مردم كناره مىگرفت همواره رو به فزونى مىرفت . آرى او به معبودى يگانه ايمان داشت و آن معبود ، پروردگار ابراهيم ( ع ) بود . يكى از خطاهايى كه در اينجا براى ما آشكار مىشود آن است كه « نقد مدرن » بهخصوص - استاد « درمنگهام » - در اين قسمت از زندگى محمّد ( ص ) مرحلهاى از جستجو و اضطراب را ارائه مىدهند . به عبارت ديگر نوعى