پس اگر ما همگونى « ذاتِ محمّدى ( ص ) » را در كليّهء نواحى و مراحل زندگيش بپذيريم ، بايد اعتراف كنيم كه شيوهء مذكور در حديث فوق ، برنامهء زندگى مرسوم و معمول وى بوده است ، بهخصوص در دوران كنارهگيرى و انزواى او در غار حراء . . .
وانگهى هماره « عادات » انسانى در روزگار جوانى در روح آدمى نقش مىبندد ، تا در همهء مراحل بعدى زندگى انعكاس يافته و هميشه باقى بمانند ، و به گمان ما در خصوص شخص پيامبر ( ص ) نيز چنين بوده است ، آنگاه كه « عايشه » آن حضرت را نسبت به صحت بدن و سلامتى جسماش در مورد قيامهاى طولانى و شبانهء او در « نافلهء شب « 1 » » هشدار مىدهد ، قاعدتاً بايد اين عادت باقيماندهء از زمان عزلت وى باشد . . .
و بنابراين ، آنگاه كه پيامبر ( ص ) در بحبوحهء گرفتارىهاى مادّى و اجتماعى مربوط به دعوت و رسالتش ، بخش وسيعى از اوقات خويش را مصروف نماز و عبادت پروردگار مىنمايد ، در موقع اعتكاف و عزلت كه هنوز هيچگونه برخوردى با « حيات اجتماعى » و اشتغالات مربوط به آن نداشته است ، قهراً فراغت و آزادى بيشترى جهت اشتغال به عبادت و نماز و نيايش با خداوند در اختيار آن حضرت بوده است . پس هيچگونه موجبى جهت شگفتى در رابطه با كمبود آگاهى از اين مرحلهءحيات محمّد ( ص ) ، وجود ندارد ، مرحلهاى كه موضوعاً مى بايست بدون تاريخ بماند ( و از طرفى ما توانستيم درك كنيم كه قاعدتاً بيشترين اشتغال اين دورهء حيات پيامبر ( ص ) ، اشتغال به نماز و عبادت و نيايش بوده است ) .
آرى ، در آخرين روزهاى اين دوره ، ماجراى اين « عزلت تاريخى » به همراه خبر بشارت بخش ظهور پيامبر ( ص ) منتظر به دنياى خارج از « غار حرا » انتشار يافت .
هامش
( 1 ) . بخارى در روايتى آورده است كه عايشه گفت رسول خدا ( ص ) تا آن حد به نماز قيام كرد كه پاهاى مباركش ورم نمود ، و در حديث ديگرى از مغيره نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) آنقدر به نماز مىايستاد تا پاها يا ساقهايش ورم مىكرد ، وقتى كه به حضرت ( نسبت به سلامتى جسماش هشدار داده شد ) ، فرمود آيا نبايد من بندهء شاكرى باشم ؟ . . . « ع . ش »