يكجا داد و گفت :
من اين كارها را از پيش خود نكردم . اين است « تأويل » آنچه تو بر آن صبر نتوانستى كرد . « 1 »
بهطورى كه ملاحظه مىشود مقصود از « تأويل » در اين آيات ، اين است كه هر چيزى برگشت بهصورت و عنوان خود كند و عنوان حقيقىاش را به خود بگيرد ؛ مثلًا « زدن » داراى عنوان تأديب و ادب كردن باشد و « رگ زدن » صورت معالجه را به خود بگيرد . درست است كه معناى « تأويل » از نظر لغت « رجوع » است و هر رجوع و بازگشتى را شامل است ؛ مثلًا اينكه مىگوييم : « زيد آمد » ، برگشت اين جمله به آن است كه « زيد » در عالم خارج « آمده باشد » ، ولى در امثال اين موارد ، كلمهء « تأويل » ، مصطلح نيست و اين كلمه ، از « رجوع » و « بازگشت » خاصى حكايت مىكند كه نمونهاش را در آيات راجع به موسى و خضر ديديم .
2 . تأويل در داستان حضرت يوسف : در قصهء يوسف نيز ، كلمهء « تأويل » بارها ذكر شده است ؛ مثلًا مىفرمايد :
پدر و مادرش را به تخت بالا برد و آنها براى يوسف به سجده افتادند و او گفت : اى پدر ! اين « تأويلِ » خواب سابق من است كه خدايش راست قرار داد . « 2 »
و خواب پيشين يوسف اين بود :
پدرم ! من در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده مىكنند . « 3 »
همچنين آيات مربوط به خواب پادشاه مصر كه تعبيركنندگان گفتند : ما تأويل خوابهاى پريشان را نمىدانيم و سرانجام دوست زندانى يوسف به سراغ او آمد و
هامش
( 1 ) .« وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً »كهف ، آيهء 82
( 2 ) .« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا »يوسف ، آيهء 100
( 3 ) .« يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ »يوسف ، آيهء 4