پاى رسول - عليه الصّلاة والسّلام - نهادم ونعلى درشت وكثيف در پاى داشتم ؛ تازيانهاى آهسته به من راند وگفت : بسم اللّه أوجعتني ! . من همه شب نفس را ملامت مىكردم ومىگفتم : رسول خداى را بغفلت برنجانيدى ! وآن شب چنان گذرانيدم كه خدا ميداند كه بر من چه رفت . بامداد شخصي بانگ مىزد كه فلان كس كجاست ؟ گفتم : واللّه اين به سبب آنست كه دى از من صادر شد ! ترسان ولرزان بر رسول رفتم . فرمود كه دى پاى به نعل بر پاى من نهادى ومرا دردمند گردانيدى . من تازيانهيى بر تو نشاندم . اكنون اين هشتاد ميش بعوض آن بستان ! . وميشان را با من روانه كرد « 1 » .
واز آن جمله غيرتست . وغيرت ، استنكاف است از چيزى كه موجب عار بود يا اغيار را برو مقدم دارد . واين خصلتى پسنديده باشد وبه ميان أهل فتوّت گزيده ، ومنشأ آن شعور نفس است به صفاء جوهر شرف وكرامت خويش جهت تجرّد از أدناس طبايع وتنزّه از أقذار عناصر وبعد از أرجاس مواد هيولايى وقربش به حضرت ربّانى ومناسبت با وحدت حقيقي تا خود را در كمالات وسعادات منفرد خواهد واز شركت اغيار ننگ دارد وچندان كه صفاء نورانيّت غالبتر ، غيرت بيشتر قال النبىّ - عليه السّلام - : سعد غيور وأنا أغير من سعد واللّه أغير منّي « 2 » ! .
فصل سوم در خدمت وضيافت
از لوازم فتوّت ، ملازمت خدمت ومواظبت بر سنّت ضيافت است . چه مقرّر شد كه فتوّت ظاهر ولايت است وبدايت آن ولايت باطن فتوّت ونهايت آن . وصاحب ولايت به نظر وحدت خلق را همه اجزاء وجود خويش بيند وبه مثابت أعضاء وجوارح داند وبر
هامش
( 1 ) . بنگريد : سنن دارمي ج 1 ص 35 . در ميان مآخذ شيعي وهمچنين ديگر مآخذ أهل سنت كتابي كه ذكر اين حكايت در آن آمده باشد نيافتم .
( 2 ) . بنگريد : الدّر المنثور ج 5 ص 24 . المغنى عن حمل الأسفار ج 3 ص 164 . بيفزايم كه اين حديث را در كتب أربعة ، بحار الأنوار وديگر مصادر روائي شيعي ونيز در صحاح ستهء أهل سنت نيافتم .