محقّرات أموال وتشدّد ومضايقت در معاملات ومماكست ومناقشت در آن - بكلّى حذر نمايد واز آن احتراز واجب داند ؛ چه ، أمثال اين خصال ، رخنه در قاعدهء مروّت آرد وأساس آن را خراب گرداند . وفي الجملة هر چه موجب شين دين وملّت بود يا عيب در عرض وحميّت آرد ومورث هوان ومذلّت گردد ، مباين مروّت باشد . وچون وهن در قاعدهء مروّت پيدا شود يا در أصل إحكام وقوّت ندارد ، بنيان فتوّت روى در خرابى نهد وهر سعى كه در عمارت آن رود ، ضايع باشد .
حكيمى فرزند خود را وصيّت مىكرد . گفت : اى پسر بر تو باد كه مروّت را ملازم باشى چه به حقّ خدا كه اگر من دانستمى كه آب سرد رخنه در مروّت من مىآرد ، جز آب گرم نخوردمى ! .
وبايد كه در عنفوان جوانى وحداثت سن بدان معوّد گردد ومراسم آن را ملكه گرداند وبدان متمرّن شود وأنواع بر وسماحت وحسن خلق وظرافت ومعاونت معارف ودوستان وصلت أقارب وخويشان وأمثال آن عادت كند وإلّا چون بسال بر آيد ، برو دشوار بود . چنان كه يكى از فتيان عرب گويد :
بيت
إذا المرء أعيته المروءة ناشيا * فمطلبها كهلا عليه شديد
بعد از آن ، پيش قدمي را طلب دارد در فتوّت كامل وبر حقايق آن عالم وعامل ، به فضايل أخلاق موصوف وبه ثبات قدم وحسن سيرت معروف . به آداب ايشان متدرّب ودر أوصاف وخواص ايشان متمكّن ، وبدو پيوندد وزمام اختيار خويش در دست أو نهد .
وتصرّف در أحوال خويش با أو گذارد . چه منقطع از قطب ومنفرد از جماعت ، فريسهء شيطان باشد از دايرهء فتيان بيرون واز حلقهء جوانمردان بر در . وبايد كه اشدّ محبت وأرادت أو از باطن خود يابد وإلّا ازو بهرمند نباشد . چه قبول فيض از وى مناسب فطرتى كه مقتضى محبّت غيرى بود ، ممكن نتواند بود .
وچون محبّت يابد ، بايد كه به تصوّر محاسن أو ازدياد آن بر خود گمارد وبه أفعال وأخلاق وآداب أو اقتدا كند وبه أقوال أو تمسّك نمايد وامتثال أوامر ونواهى أو لازم