باب دهم در فرق ميان فتى ومتفتّى ومدّعى
فتى ، جوانمردست وجوانمرد شخصي بود در فضايل خلقي كامل واز دنايا ورذايل نفساني مجتنب . از معرفت حقّ - عزّ وعلا - بر يقيني واضح واز حال خويش بر بصيرتي لايح . صاحب قدمي راسخ وطمأنينتى متمكّن ، كه أجناس فضايل چهارگانه به أنواع آن در نفس أو ملكات باشد بر وجهي كه تغيّر وتبدّل بدان راه نيابد وتلوّن وتكلّف بر نتابد ، به رقايق آفات وتفاريق عاهات عارف وبينا ، ودر جزئيات نفاق وريا وعوارض سهو وخطا بيدار وبر حذر واز شرّ نفس از بهجت وبهاء خويش بر كنار وبا خبر . خداوند نفسي منقاد وطبعى مطواع هر فعلى جميل بىتفكر ورويّت ، وهر خصلتى جليل بىتوقّف وكلفت ، در سيرت فضيلت خبير وهشيار ودر طريقت كماليت بصير وبر كار ، با حق به صدق وبر خلق مشفق .
ومتفتّى ، طالب فتوّت باشد در تحصيل آن ساعى وخصال آن را مراعى ، در طريق فضايل پويان ومقاصد شريف را جويان ، غايات آن را مشتاق ونگران ودر مضايق آن بتكلّف گذران ، هر گاه كه به ظهور صفات نفس در تلوينات افتد خود را به وجود آن صفات ملامت كند ونفس را به غلبات مؤاخذت نمايد وبه قمع وقهر آن مشغول گردد .
در كرايم شمايل متمرّن ناگشته واز شوب هوى تمام صفا نايافته ، زلال استعدادش روان وحرارت طلب واجتهادش فروزان ، نه اين فسرده ونه آن فرومرده ، دم به دم در ترقّى وازدياد ، وپيوسته در مخالفت نفس وارتياض .
وامّا مدّعى ، شخصي بود خود را به زىّ جوانمردان بياراسته وبه حليت فتيان متحلّى گشته ، نه سيرت ايشان گرفته ونه در طريق ايشان قدمي رفته ، گاه أموال بسيار بذل كند - نه از روى سخاوت - وگاه مرتكب أخطار وأهوال شود - نه از سر شجاعت - بل جهت تقدّم بر إخوان وتطاول بر أقران با اخلاقى نامتناسب وافعالى متفاوت ، در آشكارا بر خلاف نهان رود وظاهرش منافى باطن بود ، احوالش در جبن وتهوّر مختلف وعاداتش ميان بخل واسراف متردّد . گاه در نظر عياران ورندان به هولى عظيم وخطرى جسيم اقدام