عادل . وبضرورت هر چه بذات وحقيقت وشرف وعلّت متقدّم باشد به ظهور وجليّت متأخّر بود چون تأخّر ظهور وقوّت نطقى از قواى نباتى وبهيمى وسبعي در انسان با وجود تقدّم آن بذات ، وتأخّر ثمره از أوراق وأغصان ، بل تأخّر ظهور جليّت حقّ - جلّ وعلاء - / 6 -
DB
/ از جميع خلايق با وجود تقديم أو بجميع وجوه .
وأمّا جود عبارتست از دادن چيزى كه بايد داد بكسى كه شايد داد بر وجهي كه شايسته باشد بىمنّتى يا طلب عوضى وخدمتي وتوقّع ثناء ومدحتى ، واين از هيأت تجرّد نفس وشهود صفت رحمت حقّ وحصول يقين خيزد وفضيلتى است از باب عفّت وكمالى از كمالات قوّت شهوت ، كه چون از نور وحدت بهرمند شود وبسمت عدالت موسوم گردد واز تفرقهء افراط حرص وشره تفريط خمود وجمود بمحلّ جمع باز آيد / 7 -
DA
/ بدان كمال موصوف شود ، چنانچه قوّت غضبى از استفاضت آن نور واستضائت بشعاع آن از مسافتى دور بمأمن مقام شجاعت باز آيد واز مالك ومعاطب تفريط وافراط جبن وتهوّر خلاص يابد . وهم چنين قوّت نطقى باقتباس حظّى از آن واحتظاظ بفوز « 1 » آن فضيلت حكمت حاصل كند واز افراط شيطنت و . . . « 2 » ومهاوى ومساقط تفريط غفلت وبلاهت رهائى جويد ، پس جود / 7 -
DB
/ از وجود كمالات با يك وجه مصروف ميگرداند واز جهات ساير كمالات اخراج ميكند ، واز آن روى كه يك جزو است از اجزاى عدالت ويك شعاع از أشعّهء وحدت برون « 3 » صفت رحماني بر آينهء قوّتى از قواى نفس مستعدّ انساني تافته . . . « 4 » بطريق انعكاس بر أشياء تابد همه را يك كمال استدعا كند كه آن صفت غنا است از ساير كمالات كه مجموع آن كمال مطلق . . . « 5 » بود بكمالى خاص باز آرد ؛ واز اين رو فرمود كه « والجود يخرجها عن جهاتها » / 8 -
DA
/ ، نه از آن روى كه أفادت خير از حدّ اعتدال بيرون برد يا حقّى بغير مستحقّ رساند يا چيزى كه
هامش
( 1 ) . در اينجا كلمهاى همچون « بفوز » در انتهاى سطر واقع شده ، از همين رو چندان روشن نمىنمايد . بهر روى از قرائت خود بىگمان نيستم .
( 2 ) . در اينجا به اندازهء يك كلمهء ناخوانا است .
( 3 ) . چنين است در نسخه .
( 4 ) . در اينجا به اندازه يك كلمه سفيد است .
( 5 ) . در اينجا باندازه يك كلمه ناخوانا است .