تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
- سبحانه وتعالى - باشد ، از بهر آنك اشراق نور وحدت بر دل ، مفيد محبّت باشد واز اشراق نور محبّت از دل بر نفس ، عدالت پديد آيد مانند آفتاب كه بشعاع أو - كه ضوء اوّلست - متقابل أو مضي گردد وبه أضائت آن ، هوائى كه متّصل بدان هوا بود روشن شود وآن را ضوء ثاني خوانند ، لاجرم تا جهات كثرت وتعلّقات حواسّ وبقاياى وجود صفات در نفس باقي باشد اتّصاف بدان / 3 -
DA
/ ممكن نگردد ؛ چه وحدت وكثرت متقابلانند ، در ذاتي واحد باعتباري واحد در يك زمان با هم جمع نشوند . وجود ظلّ ثاني صفت رحماني است ، وظلّ اوّل أو در محل دل شفقت است واز اشراق نور شفقت بر نفس ، جود پديد آيد . لاجرم تا حظوظ حسّى وقيود جزوى در نفس باقي باشد وميل ملاذّ وشهوات طبيعي بر جاى ، تخلّق بدان صورت نبندد . پس فرق ميان عدل وجود آن آمد كه عدل عبارتست از : صورت اجتماعي فضائل اخلاق وهيئات كمالات در نفس بنور وحدت / 3 -
DB
/ متّحد گشته وأطراف تضادّ كثرت را شكسته ونفس ازو چنان منوّر شده كه بر وجود استعدادات وجهات استحقاقات اطلاع يابد وحقوق تمامت تفاصيل واجزاى وجود خود بحسب استحقاق هر يك بران متوفّر دارد ، واز وى بطريق انعكاس بر جميع مظاهر أكوان تابد وهر مستحقي را بمقتضاى استعداد بمستحقّ خود رساند وهمه را از حدود تفرقهء افراط وتفريط بدايرهء جمعيّت اعتدال باز آرد ؛ وأزين جهت فرمود كه : يضع الأمور مواضعها ؛ وآن را « سائس عامّ » خواند ، وصاحب شريعت - عليه أفضل صلوات الرّحمن - / 95 -
B
/ در باب آن فرمود كه : بالعدل قامت السّماوات والأرض « 1 » ، يعنى قيّوميّت حق - سبحانه وتعالى - مر ايشان را بظهور أثر وحدت ذاتي اوست در آن تا بوقوع ظلّ وحدت بر آن تعيّنى پذيرند وبقوام ذات أو متقوّم شوند بنور هستى مطلق أو ظاهر گردند ، واين ظل حقيقت عدل است ، واز اين جهت حكما گفته‌اند : ثبات الأشياء بالوحدة وفسادها بالكثرة . واستدلال برين معنى از حال بدن مردم ظاهر است كه تا هيأتى وحداني - كه آن اعتدال مزاج واتّحاد كيفيّات متضادّست - لازم أو بود ، موجود وصحيح باشد و / 4 -
DB
/ چون انحراف در مزاج - كه
هامش
( 1 ) . بنگريد : ص 348 .