[ 2 ] : يا مكروه - چون هذيانات « 1 » وخرافات وعبث « 2 » وأمثال آن - . واز اينجا معلوم گردد « 3 » كه چون حل وحرمت دايرست بر خيريّت وشرّيت ، اين معنى كه آن بزرگ مرتب آن شده [ الف ] : بر هر كه درو / 4 -
Da
/ جهت شرّيت آن بر خيريّت غالب آيد بكل « 4 » حرام بود ، [ ب ] : وبر هر كه در هر دو طرف يكسان بود « 5 » شرعا حرام وعقلا عيب باشد « 6 » ؛ [ ج ] : وبه نسبت بآنكه « 7 » نفسي خير دارد يا جهت خيرش بر جهت شر غالب مىگرداند ومضرّتش به منفعت « 8 » منحور « 9 » مىشود عقلا حلال وشرعا موقوف بر آنكه اين شخص از آنهاست كه حق - تعالى - بطريق الهام أو را تعريف بعضي احكام كند يا نه ؛ اگر هست ممكن كه مأذون بود ، چه همچنانكه در بعضي از قرون حلال مىتواند بود « 10 » به نسبت با « 11 » بعضي از « 12 » اشخاص نيز شايد كه باشد ؛ هر چند كه « 13 » طريق وحى مسدود أبواب ديگر مفتوحست وتعريف وتعليم الهى در وحى منحصر نه ، كه « 14 »
وَما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ
« 15 » « 16 » ، ليكن عدم را نشايد كه رخصت دهند ، واگر به نسبت « 17 » هر چند مأجور « 18 » نبود . . . نباشد « 19 » ، چه إثم كبير آنجا منفى است ومنافع للنّاس محقّق ، وأصحاب ديانات را ملامت وأو را جفا لازم ، چه « 20 » مخالفت شرع مىكند - عصمنا اللّه وايّاكم من أمثال هذه ! - .
وممكن كه اين شخص از قسم اوّل بوده باشد واين حركت أو را « 21 » واجب ، از آن روى
هامش
( 1 ) . جاى اين كلمه در نسخهء « م » نانوشته مانده است .
( 2 ) . م : عيبيت
( 3 ) . م : شد
( 4 ) . م : - بكلّ
( 5 ) . د : - وبر هر كه . . . بود ، م : +
و ( 6 ) . د : عبث ، - باشد
( 7 ) . د : آنكه
( 8 ) . م : در منفعت
( 9 ) . م : مغرور
( 10 ) . م : حق تعالى مىتواند بود كه جز در بعض زمان حلال كند ودر بعضي حرام
( 11 ) . م : - با
( 12 ) . د : - از
( 13 ) . د : كه هر چند
( 14 ) . م : - كه
( 15 ) . م : إلّا وحيا الآية
( 16 ) . قسمتى است از كريمهء 51 الشورى .
( 17 ) . م : نسبت
( 18 ) . د : مأمور
( 19 ) . در اينجا در نسخهء « م » سه كلمه به گونهاى نوشته شده كه قابل خواندن نيست ، « د » نيز اين سه كلمه را بهمراه كلمهء بعد ندارد .
( 20 ) . م : - چه
( 21 ) . م : آن را