نفس است وحياتشان بدوست وبىاو نتوانند بود ؛ پس وجودش مهلك نباشد بل متابعت أو مهلك بود .
ومتابعت هوى عبارت است از امتثال دواعي اين دو قوّت نمودن ومسخّر امر ايشان گشتن وقوّت فكرى « 1 » را در تحصيل مطالب ومآرب ايشان استعمال كردن وكيد ومكر وحيلت در آن باب بكار داشتن . واين نفس شيطنت بود ، چه شيطنت عبارت است از دورى وبعد ، ونفس ملكي چندان كه در پى هوى پيشتر رود وموافقت اين دو قوّت بيشتر نمايد ومطاوعت / 2 -
BD
/ ايشان بهتر كند از حقّ دورتر بود واحتجابش زيادت گردد وظلمت بر وجود أو غالبتر شود تا لباس ملكي از سر أو بركشند ولباس جنّى در أو پوشانند واين غايت ظلال ووبال ونهاية خسران وهلاك بود ، چه آن دو قاضى دوزخى قاضى « 2 » سيّم را كه بهشتى بود از بهشت بدوزخ كشيدند تا رئيس مرءوس شد ونسبت « 3 » منكوس گشت وانسان كه خليفة الرّحمن است بدين واسطه در هاويهء هوى وجحيم احتجاب افتاد وبكفر منسوب شد وبعقاب جاويد وعذاب مخلّد موسوم گشت و
ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 4 »
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلى
« 5 »
بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
« 6 » ؟ .
وچنانكه از هيأت استيلا واستعلاى اين دو قوّت بر قوّت ملكي رذائل سهگانه در نفس موجود گردد - كه مؤدّى بود بهلاك ابدى - از هيأت استيلا واستعلاى قوّت ملكي بر اين هر دو وتسخير أو مر ايشان را فضائل سهگانه - كه مقتضىاند بنجات سرمدي - پيدا گردد ، چه خاصيّت قوّت ملكي معرفت وحكمت است . هر گاه كه از ظلمت احتجاب رهائى يافت وبنور معرفت اهتداء منوّر شد بعلم وحكمت مزيّن گشت واز معرفت حق - جلّ وعلا - وعلم بعظمت أو هيبت در دل نشست ونفس را كشت « 7 » وهيأت خشيت در
هامش
( 1 ) . د : فكر
( 2 ) . - ع : - قاضى
( 3 ) . د : شد بنسبت منكوس ، ع : شد ونيست منكوس
( 4 ) . قسمتى است از دو كريمهء 11 الحج و 15 الزّمر .
( 5 ) . د : - على
( 6 ) . كريمة 23 الجائية .
( 7 ) . د : شكست