نه ، مخالفت با حكمت الهى دارد يا نه و هكذا . . . . . و هنگامى كه عقل ما جهتى كه موجب قبح يا استحالهء تعبّد به آن شىء ( خبر ) را پيدا نكرد و مطمئن شد كه هيچيك از جهات قبح و استحاله را ندارد جواز تعبّد به آن را احتمال مىدهد ، و لذا ازآنجاكه همين مقدار از تجويز عقلى در امكان ثبوتى مطلب كافى است به امكان آن شىء ( خبر ) فتوى مىدهد .
به عبارت ديگر مىگويد :
مادامىكه برهان قاطع بر خلاف آن اقامه نشود آن امر ممكن است . و اين همان طريقى است كه عقلاء در حكم به امكان اشياء از آن استفاده كردهاند ، چنان كه شيخ الرئيس ابن سينا هم گفته است كه :
« كلّ ما سمعك و لم يقم على امتناعه دليل فذره في بقعة الامكان » .
يا به عبارت ديگر عقلا فرمودهاند :
« كلّ ما سمعك فذره فى بقعة الامكان ما لم يدرك عنه واضح البرهان »
« هرچه را گوش تو شنيد حكم به امكانش نما تا مادامىكه برهان واضح و دليل قاطعى بر منع و استحالهاش اقامه شود . »
* حاصل تقرير شيخ چيست ؟
اين است كه : ما نحن فيه ، كه مسئله تعبّد به امارات ظنيّه است چنين است و ما تاكنون تالى فاسدى براى تعبّد به آن نيافتيم ، لذا فعلا حكم به امكان آن مىكنيم ، مگر اينكه بعدا دليلى بر خلاف آن اقامه شود .
و لذا حال كه امكان آن ثابت شد ، وقوع را هم ( بعدا ) ثابت نموده و وظيفهء عملى خودمان را مشخص خواهيم نمود .
* مراد شيخ در جواب از دليل اوّل ابن قبه چيست ؟
اين است كه : به ابن قبه بگويد :
اوّلا : شما اخبار از خداى تعالى را به اخبار از حضرت نبوى قياس نمودهايد .
يعنى : تعبّد به خبر را در فروع دين با تعبّد به خبر در اصول دين مقايسه كردهايد و حال آنكه ما قياس فقهى را قبول نداريم .
ثانيا : از اجماع علماء بر استحالهء تعبّد به خبر واحد از حقتعالى ، استحالهء تعبّد به اخبار از نبى را نتيجه گرفتيد ، درحالىكه در محلّ و معقد اجماع اشتباه كردهايد .
* پس مراد از شيخ از عبارت ( انّ الاجماع انّما قام على عدم الوقوع لا على الامتناع . . ) چيست ؟
اين است كه : جناب ابن قبه در محلّ اجماع و اتفاق ، اشتباه نموده است زيراكه :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 14
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٤