و معتزله تعريف جسم بر اين وجه كردهاند كه : جسم متحيّزى است كه آن را ابعاد ثلاثه بود . و ايشان گمان بردهاند كه جسم به غير هشت جوهر حاصل نشود . چه چهار جوهر بالاى چهار جوهر بايد ، تا طول و عرض و عمق حاصل آيد .
و كعبى بر آن است كه حصول جسم از چهار جوهر نيز ممكن است ، بر اين وجه كه :
سه جوهر مثل مثلث باشند و جوهر چهارم در ميانهء بالاى آن هر سه جوهر بود . فيحصل جسم يحيط به أربع سطوح كلّ منها مثلّث .
و بدان كه اختلاف اهل عقل در تحقق نفس جسم منحصر بر شش مذهب است .
زيرا كه جسم در نفس أمر يا ذو مفاصل بالفعل است يا ذو مفاصل بالفعل نيست ؛ يعنى در حسّ و حقيقت شيء واحد است . اگر ذو مفاصل بالفعل است يا مؤلّف از اجزاى متناهى است يا مؤلّف از اجزاى غير متناهى . و مؤلّف از اجزاى غير متناهى يا مؤلّف از اجزاى صغار است يا مؤلّف از اجزاى صغار نيست ، و اين چهار است . و اگر ذو مفاصل بالفعل نيست ، يا انقسامات ممكنهء او متناهى است يا متناهى نيست ، و اين دو است .
مجموع شش بود :
أوّل « 1 » مذهب جمهور متكلمان و بعض حكماى متقدم است .
ثانى « 2 » مذهب نظّام « 3 » است .
ثالث « 4 » مذهب ذيمقراطيس « 5 » است . زيرا كه او گمان برده است كه ذات جسم مؤلّف از اجزاى صغار است كه آن اجزا را سبب صغر ، قابليت قسمت نيست .
رابع « 6 » مذهب قومى از متقدمان است كه ايشان گمان بردهاند كه ذات جسم مؤلّف از
هامش
( 1 ) . ش : و هو أن يكون الجسم مؤلّفا من أجزاء لا تتجزى متناهية .
( 2 ) . ش : و هو أن يكون مؤلّفا من أجزاء لا تتجزّى غير متناهية .
( 3 ) . ش : و هو من قدماء المعتزلة .
( 4 ) . ش : قوله « ثالث » هو أن يكون مؤلّفا من أجزاء صغار .
( 5 ) . ش : هو من قدماء الطبيعيين .
( 6 ) . ش : و هو أن لا يكون مؤلّفا من أجزاء صغار .