بالأوسط - و ليس هو باعتباره بالأوسط وحده فى حد الإمكان له - فللأوسط مدخل فى عليته ، و فرض لا كذلك . و إن كان اعتباره بالأوسط اعتبار شىء له إمكان بعد فى الأصغر - ليس بوجوب - فلا يجب من جهة الأوسط أن يقع يقين .
( 87 ) اگر دو امر چنان باشند كه يكى به طبيعت ديگرى متعلّق نباشد ، بلكه يكى از آن دو ، يا هر دو ، به چيز ديگرى متعلّق باشند ، در اين صورت يكى از آن دو توسط ديگرى واجب نمىشود ، بلكه همراه با آن ديگرى واجب مىشود . در اين حال نمىتوان از طريق يكى بر ديگرى يقين حاصل كرد . امّا اگر يكى از آن دو از جهت علتش شناخته شود ، و دوّمى هم به همين طريق از جهت علتش شناخته شود ، در اين حال واسطه بودن ديگرى ذاتا توليد يقين نمىكند ، زيرا اين امر از جهت علتش حاصل و شناخته شده است . امّا اگر يكى از جهت علتش شناخته شود و ديگرى مجهول باشد و از طريق علم به علتش شناخته نشود ، امّا بتواند از طريق امر دوّم شناخته شود ، در اين صورت بين اين دو اضافه برقرار نخواهد بود ، زيرا دو امر مضاف در ذهن باهم حاضر مىشوند . و هرگاه چنين نباشد ، اين مانند نسبت دو برادر به همديگر نخواهد بود ، زيرا [ ثبوت ] يكى از آن دو براى حدّ اصغر از [ ثبوت ] ديگرى اعرف است ؛ و از سوى ديگر ، [ ثبوت ] ديگرى ، كه حدّ اكبر است ، براى حدّ اوسط معلوم است . پس اگر همان علتى كه [ ثبوت ] حدّ اوسط [ بر حدّ اصغر ] را ايجاب مىكند [ ثبوت حدّ اكبر بر ] حدّ اصغر را هم ايجاب كند در اين صورت به حدّ اوسط نيازى نيست . و اگر ذاتا [ ثبوت حدّ اكبر ] بر حدّ اصغر توسط حدّ اوسط است - و اعتبار حدّ اكبر به تنهايى نسبت به حدّ اوسط در حدّ امكان نيست - پس حدّ اوسط در عليّت آن دخالت دارد ، و حال آنكه فرض غير از اين بود . و اگر اعتبار ثبوت اكبر در اصغر نسبت به حدّ اوسط ، اعتبار چيزى است كه نه حالت وجوب بلكه حالت امكان دارد ، پس از اين جهت حدّ اوسط نمىتواند توليد يقين كند 82 .
( 88 ) و اعلم أن توسط المضاف أمر قليل الجدوى فى العلوم . و ذلك لأن نفس علمك أن زيدا أخ هو علمك بأن له أخا ؛ أو يشتمل على علمك بذلك . فلا تكون النتيجة فيه شيئا أعرف من المقدمة الصغرى . فإن لم يكن كذلك ، بل بحيث يجهل إلى يتبين أن له أخاذ ؛ فما تصورت نفس قولك زيد أخ . و أمثال هذه الأشياء الأولى ألا تسمى قياسات فضلا عن أن تكون براهين .
( 88 ) بدان كه حدّ اوسط قرار دادن مضاف امر كم فايدهاى است . زيرا دانستن اينكه « زيد
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: أبو علي سينا
ص٨٠