عرضى از اعراض و لا حقى از لواحق و نسبتى از نسب هستند تحديد مىشوند » ؟ اين اشياء اگر ماهيّت دارند ، پس چرا از طريق ذاتيات باب ايساغوجى خود تحديد و تعريف نمىشوند ؟ به نظر من مفهوم « حدّ » در اينجا توسط ابن سينا بدون جهت توسعه داده شده است . بهتر است ما « حدّ » را يا همواره شامل ذاتيات باب ايساغوجى بدانيم ، و در اين صورت از تحديد امورى كه ماهيّت حقيقى ندارند و از تحديد امورى كه ذاتيات آنها براى ما ناشناخته است صرفنظر كنيم ؛ و يا اينكه حداقل دربارهى دخيل دانستن علتهاى غائى و فاعلى - حداقل در قلمرو امور طبيعى - فكر كنيم . بار ديگر تكرار مىكنيم كه نمىشود علل فاعلى و غائى را خارج از ماهيّت شىء بدانيم - منظور من بدون ترديد علت فاعلى طبيعى است ، نه علّت فاعلى الهى - و آنگاه آنها را در حدّ و تعريف شىء اخذ كنيم ؛ مگر اينكه در خصوص « حدّ » مبناى ثابتى نداشته باشيم . همانطور كه ابن سينا در اينجا در خصوص « حدّ » مضطرب شده است .
( 648 ) - بهتر است از تحديد منطقى « نيرو » كه « ذاتى ندارد » صرفنظر شود تا اين توجيهات ناروا و تكلّفهاى بىمورد پيش نيايد .
( 649 ) - به عقيدهى قدما ، نقطه علّت وجود دايره است .
( 650 ) - منظور از جهت ديگر ، غايت به معنى « به خاطر آن » است . يعنى معانى هندسى غايت به معنى « آنچه حركت به آن ختم مىشود » ندارند ، بلكه غايت به معنى « به خاطر آن » دارند . يعنى غايتى كه فعل « به خاطر آن » انجام مىشود .
( 651 ) - يعنى چون دست يافتن به گنج اكثرا يا دائما غايت راه رفتن نيست ، پس غايت بالذّات آن نيست ؛ بلكه نسبت به آن ، غايت بالعرض است .
( 652 ) - زيرا علّتى كه عليّت آن بالفعل نيست ، نمىتواند در يك برهان ، حدّ اوسط واقع شود . بو على مىگويد چنين علّتى مىتواند در يك برهان حدّ اكبر باشد ؛ به نظر مىرسد كه منظور اين است كه مىتوان با حد اكبر قرار دادن آن در يك برهان ، وجود آن را اثبات كرد .
( 653 ) - موادّ اين فصل از فصل 13 از مقالهى دوّم انولوطيقا الاواخر اخذ شده است .
( 654 ) - منظور از « ذوات » ماهيّات است ، و منظور از « امورى كه تقسيم نمىشوند » اجزاء بسيط ماهيّت است .
( 655 ) - در اين پاراگراف دستور اخذ « حدّ » داده شده است . مهمّترين نكتهى اين دستور جمعآورى امور ذاتى قابل حمل بر محدود است . سؤال بسيار اساسى در اينجا اين است كه چگونه مىتوانيم اين « امور ذاتى قابل حمل بر محدود » را بشناسيم ؟ بايد بپذيريم كه ما همواره نمىتوانيم « ذاتيات » شىء را بشناسيم .
مرحوم استاد علامهى طباطبائى در اين خصوص نوشتهاند ؛ ( - برهان ، ص 114 ) : « كنه بسيارى از ماهيّات براى ما قابل تصوّر نيست ، بلكه به وجهى قبل تصوّر است . از اينجا نتيجه مىشود كه ماهيّاتى كه چنين شأنى دارند وقتى كه تحديد شوند لازم است عرض خاصّ آن به جاى ذاتى ، و به ويژه به جاى فصول ، لحاظ شود ؛ و به جاى فصل ، خاصّهى قريب وضع شود ، كه اين را فصل منطقى گويند . » پس اخذ ذاتيات ، امرى مقدور نيست ، و بنابراين تحديد اشياء ، كارى اگر نه محال ، بس دشوار و عملا دست نيافتنى است . ( براى نمونه - بو على ، اوايل رسالهى حدود ، انجمن فلسفه . )
به همين خاطر پرهيز از مغالطهى « اخذ ما بالعرض به جاى ما بالذّات » در عمل « تجربه » ( - برهان شفاء ،
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 625
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٢٥