تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
كه در باب « ايساغوجى » به كار مىرود . بنابراين « ذاتى باب ايساغوجى » آن محمولى است كه جزء حدّ موضوع باشد . ( 177 ) - ابن سينا در اين پاراگراف بلند اصطلاح دوّم « ذاتى » را توضيح مىدهد . اگر در قضيه‌اى ، موضوع يا معروض موضوع ، و يا جنس معروض موضوع در حدّ محمول قضيه اخذ شود ، آن محمول بر آن موضوع « ذاتى » است . مشاهده مىشود كه اين اصطلاح « ذاتى » درست برعكس اصطلاح « ذاتى » در باب ايساغوجى است . اين اصطلاح « ذاتى » فقط و فقط به كتاب « برهان » اختصاص دارد . در اوايل اين پاراگراف ابن سينا مطلبى را مطرح مىكند كه دانستن آن كمال اهميّت را دارد ، مىگويد : « محمولاتى كه در حدّ آن‌ها جنس موضوع مسأله اخذ مىشود ، [ به اين صورت كه ] اگر اين جنس از موضوع علم مورد نظر اعمّ باشد ، در همان علم به صورت اعمّ خود استعمال نمىشود ، بلكه به موضوع علم تخصيص مىيابد . » اين مطلب روشن است ، و ابن سينا مىخواهد قيدى را كه « ذاتى » به اصطلاح دوّم ، به آن قيد مقيّد است روشن كند . گفتيم اگر جنس موضوع در حدّ محمول اخذ شود ، آن محمول براى آن موضوع « ذاتى » خواهد بود ؛ امّا اين در صورتى است كه جنس موضوع از موضوع علمى كه قضيه‌ى مورد بحث به آن علم تعلّق دارد اعمّ نباشد ، امّا اگر اعمّ باشد ، بايد به موضوع علم مزبور كه قضيه‌ى مورد بحث به آن علم تعلّق دارد تخصيص يابد . مثلا اگر در تعريف « عدد زوج » بگوييم : « عدد زوج كميّتى است كه بر دو قابل تقسيم است » ، در اين‌جا « عدد زوج » از مسائل علم حساب است ، و مطلق كميّتى كه در تعريف عدد زوج اخذ شده از موضوع حساب ، كه عبارت است از كميت منفصل ، اعم است ؛ بنابراين كميّت با آن اعميّت در تعريف عدد زوج اخذ نشده و در حقيقت با اختصاص به علم حساب در تعريف عدد زوج اخذ شده است ؛ گويى در تعريف عدد زوج گفته‌ايم : « عدد زوج كميّتى است منفصل كه بر دو قابل تقسيم است » . ( 178 ) - منظور از عارض در اين‌جا « محمول » است . ( 179 ) - منظور از « معروض » در اين جمله ، « موضوع » است . ( 180 ) - در اين پاراگراف ابن سينا كيفيت اخذ مقوّم موضوع در حدّ محمول را بيان كرده است و گفته است كه يا ( 1 ) موضوع موضوع ، و ( 2 ) يا جنس موضوع و ( 3 ) يا موضوع جنس موضوع در حدّ محمول اخذ مىشود و در هر سه حال چنين محمولى براى چنان موضوعى « ذاتى » است . ابن سينا براى هريك از اين موارد سه‌گانه مثالى مىآورد : مثال نوع اول - يعنى : اخذ موضوع موضوع در حدّ محمول : ( 1 ) - اخذ عدد در تعريف حاصل ضرب عدد زوج در عدد فرد . ( 2 ) - اخذ مثلث در تعريف تساوى حاصل ضرب يك ضلع در خود ، با مجموع حاصل ضرب دو ضلع ديگر در خود ، كه موضوع چنين عارضى مثلث قائم الزاويه است .