صناعات خمس ، بر خلاف ابواب مختلف منطق كه بايد با ترتيب خاصى تعليم شوند ، از نظر تعليم يكى بر ديگرى توقّف ندارد ؛ با اينحال « برهان » را از يك جهت مىتوان به ديگر صناعات چهارگانهى : جدل ، مغالطه ، خطابه و شعر مقدّم داشت و آن جهت اين است كه هدف اصلى منطق در اين صناعت تأمين مىشود . با اينحال ممكن است كسى از ميان صناعات چهارگانهى مذكور ، جدل را بر برهان مقدّم دارد ؛ و اين كار از نظر بو على چندان بىوجه نيست ! توجيهى كه بو على بر اين جهت دارد اين است كه موادّ جدل با مواد برهان رابطهى عموم و خصوص دارند : ملاك پذيرش مواد جدلى قبول همگان است ( مشهورات ) ، و اين موادّ اينطور نيست كه همه فى حدّ نفسه باطل باشند ، چهبسا بعضى از موادّ جدل صحيح بوده و برهان داشته باشند و حتّى در بعضى از اوقات بديهى باشند . زيرا هر قضيهاى كه بديهى باشد ، معمولا مشهور نيز است ، و بعضى قضايا كه يقينى هستند ولى بديهى نيستند بلكه برهان دارند باز ممكن است مشهور باشند ؛ بنابراين مقدمات جدلى شامل مقدّمات برهانى هم مىشوند . به عبارت ديگر ، مىتوان بعضى از مقدّماتى را كه در جدل مورد استفاده هستند در برهان هم مورد استفاده قرار داد : چنين مقدماتى در جدل از جهت شهرتشان مورد استفاده قرار مىگيرند و در برهان از جهت بداهت يا يقينى بودنشان به كار مىآيند . از اين لحاظ چون مقدّمات جدلى اعمّ از مقدّمات برهانى هستند بايد تعليم جدل را بر تعليم برهان مقدّم داشت .
امّا خود بو على پس از بيان اين مطلب و صحيح دانستن وجه تقدّم جدل بر برهان و مقايسهى تقدم جدل بر برهان با وجه تقدّم قياس مطلق بر قياس برهانى ، بر اين بيان اشكال مىكند . آن اشكال اين است كه در مورد قياس مطلق و قياس برهانى ، خاصّ ( يعنى : قياس برهانى ) در بطن عام ( يعنى : قياس مطلق ) موجود است ؛ امّا بين جدل و برهان چنين رابطهاى وجود ندارد . زيرا چنين نيست كه هر برهانى جدل باشد . از اينجا معلوم مىشود كه نسبت بين قياس مطلق و قياس برهانى ، دربارهى برهان و جدل صادق نيست .
شيخ بو على اين اشكال را مىپذيرد ولى همان اندازه از عموميّت را كه در موادّ جدل نسبت به مواد برهان موجود است ، وجهى صحيح بر تقديم بحث جدل بر بحث برهان تلّقى مىكند . امّا اگر طورى بود كه بحثهاى جدلى نسبت به بحثهاى برهانى عام بود و رابطهى اين دو مثل رابطهى قياس مطلق با قياس برهانى بود ، در آن صورت حتما ضرورت داشت كه بحث جدل بر بحث برهان مقدّم باشد .
( 14 ) - اين فصل از برهان شفاء در واقع به موازات فصل اول از مقالهى اول « انولوطيقا الاواخر » ارسطو نوشته شده است .
( 15 ) - مقصود مقدّمات قياس است كه براى انتاج مطلوب تشكيل مىشوند .
( 16 ) - شيخ در اين پاراگراف خاطر نشان مىكند كه فقط تعليم و تعلّم ذهنى و فكرى نيست كه به علمى مسبوق است ، بلكه تعلّم صناعات عملى هم مسبوق به يك علم است ، منتها ما در اينجا فعلا فقط دربارهى تعليم و تعلّم ذهنى و فكرى بحث مىكنيم .
( 17 ) - منظور اين است كه در نوعى از تعليم و تعلّم حدسى يك مقدمه به ذهن خطور مىكند و مقدمهى دوّم به آن اضافه مىگردد ، حال ممكن است مقدمهاى كه به ذهن خطور مىكند حد اصغر باشد كه در اين صورت حد اكبر به آن اضافه مىشود ، و اگر مقدمهاى كه به ذهن خطور مىكند حد اكبر باشد ، حد اصغر به آن اضافه مىشود .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥١١