وصفى را خودبهخود داشته باشد ، اعمّ از آنكه آن وصف را طبعا داشته باشد يا قاسرى در آن به وجود آورده باشد ؛ لكن نبايد آن وصف را به خاطر چيز ديگرى غير از خودش داشته باشد تا اينكه هرگاه تحقيق شود معلوم گردد كه آن وصف را به خودى خود ندارد . مانند اين قضيه كه :
« سنگ متحرّك است » ، هرچند اين حركت ، ذاتى نباشد بلكه قسرى باشد » 419
( 492 ) و بإزاء هذا محمول بالعرض ، و ذلك إذا كان الشىء يوصف بمحمول ليس فى ذاته مثل ما يقال للساكن فى السفينة إنه متحرك و إنه يسير إلى موضع كذا ، و إذا حققته وجدته ساكنا . فربما كان الموصوف به بالحقيقة منفصلا عنه كالسفينة فى هذا المثال . و ربما كان متصلا كما يقال كرم أبيض أى عناقيده بيض .
( 492 ) در مقابل چنين محمولى ، محمول بالعرض قرار دارد ، و آن عبارت است از اينكه چيزى به محمولى وصف شود كه برايش ذاتى نيست ، مانند اينكه گفته شود كسى كه در كشتى متحرك ، ساكن است ، متحرك است و به سوى مقصدى حركت مىكند ، در حالىكه تحقيقا چنين كسى ساكن است . و در اينجا چهبسا موصوف مجازى از موصوف اصلى جدا باشد مانند كشتى در اين مثال ؛ و چهبسا اين دو جدا نباشند مانند اينكه گفته مىشود : « درخت انگور سفيد است » ، يعنى خوشههاى آن سفيد است . 420
( 493 ) و يقال محمول بالذات لمثل حمل الأعم على الأخص كالحيوان على الإنسان . و يقابله المحمول بالعرض و هو أن يحمل الأخص على الأعم ، فيقال حيوان ما إنسان .
( 493 ) و گاهى محمول بالذات به حمل اعم به اخص گفته مىشود مانند : حمل حيوان به انسان ؛ و مقابل آن محمول بالعرض است ، و آن عبارت است از اينكه اخص به اعم حمل شده ، و گفته شود : يك حيوانى انسان است . 421
( 494 ) و يقال للشىء إنه محمول بالذات إذا كان محمولا على ما يحمل عليه أولا ، مثل السطح إذا قيل له أبيض . و بإزاء هذا : محمول بالعرض كما يقال جسم أبيض - أى سطحه أبيض .
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: أبو علي سينا
ص٣٢٣