تجد الحكم مرتفعا مع وضع الأمرين و رفع المثلث . فيجتمع من الامتحانين أن الحكم كلى للمثلث لا غير .
( 240 ) اين بود وجه وقوع خلطى كه از ضرورت ناشى مىشود ، امّا كيفيت وقوع آن از جهت خطا و غلط چنين است كه انسان ابتدا در هريك از آحاد معين عام نظر كند ، مثل هريك از انواع مثلث عام ، بدون اينكه كيفيت استيفاى همهى انواع آن را بداند ، و حتى در صورتى كه استيفاى وى جامع باشد ، وى بر اين جامعيّت آگاه نباشد ، و از اين طريق در هريك از اين انواع امرى را توسط برهان عام يا برهان خاص براى هريك از آنها تبيين كند . چنين شخصى مىتواند ، ابتدا اين حكم را در مورد مطلق مثلث بيان كند ، زيرا اين حكم براى آن [ مطلق مثلث ] اوّلى است ، امّا خطا و اشتباه او را منحرف ساخته و باعث شده كه وى ابتدا به جزئيات بپردازد ، در اين صورت چگونه براى اين شخص ممكن است كه به مطلق مثلث منتقل شود ، مگر از طريق استقراء مغالطى ، كه عبارت از انتقال حكم از جزئيات استيفاء نشده - يا استيفاء شدهى غير متحقّق - به كلى است . اين نوع انتقال حكم هرچند در جدل مغالطه حساب نمىشود ، ولى در برهان ، مغالطه محسوب مىگردد : زيرا از وجود حكمى دربارهى جزئيات چيزى كه به استيفاء تامّ آنها معرفت يقينى نداريم لازم نمىآيد كه در مورد كلى [ مربوط به آنها ] با يقين حكم كنيم . امّا صدور حكم اقناعى شبه يقينى از اين طريق جايز است . زيرا اين نوع صدور حكم در صناعت جدل مغالطه نيست . امّا در صناعت برهان مغالطه است : زيرا اين شخص كه در جزئيات مثلث نظر مىكند ، چگونه از چيزى كه مطلق مثلث است آگاه مىشود ، در حالىكه استيفاء اقسام آنها به نحو يقين انجام نشده است ، يقينى كه اگر حاصل شده بود شخص مىتوانست بعد از آن حكم را به مطلق مثلث انتقال دهد ، حكمى كه نسبت به مطلق اوّلى و كلّى است ؟ و وقتى شخص از مطلق مثلث آگاه نشود ، گمان مىكند كه حكم مزبور نسبت به جزئيات اوّلى است و مىپندارد كه اين حكم بر هريك از اصناف مثلث كلّى به طريق اين كتاب كلّى است . 226 و هركس اراده كند كه از اين طريق در شناسائى اوّلى بودن حكم گمراه نشود ، لازم است ، هرگاه حكمى با معانى مختلفى همراه باشد اولى بودن حكم را با رفع همه معانى و حفظ يكى از آنها و تبديل مداوم اين معنى به معنى ديگر مورد آزمون قرار دهد : پس معنائى كه با ثابت بودن آن حكم ثابت شود هرچند معانى ديگر باطل باشند ، و با ارتفاع آن حكم مرتفع گردد ، هرچند معانى ديگر باقى باشند - اگر چنين چيزى اساسا امكان داشته باشد 227 - حكم براى آن معنى اوّلى است .
مانند ، مثلث متساوى الساقينى از جنس مس فرض مىكنيم ، كه اين مثلث در عين حال شكل است . هرگاه مفهوم تساوى ساقين و مفهوم مس بودن را از اين مثلث رفع كرده و مفهوم مثلث
برهان شفا ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٨٤