و مؤيّد اين است آنچه مسلم در حديثى از ابو هريره آورده كه در آن آمده است :
« سپس شخص سوّمى را ملاقات كند پس آن شخص مىگويد : پروردگارا به تو ايمان آوردم و كتاب و پيغمبرت را باور داشتم ، و تا مىتواند خداوند را ثنا مىگويد ، آنگاه خداوند فرمايد : هم اكنون بر تو شاهدى برانگيزيم ، در دل خواهد گفت : كيست كه عليه من شهادت مىدهد ! پس بر دهانش مهر مىخورد و اعضاى بدنش به سخن آيند » .
و امّا سوّمى : جوابهاى ديگرى دارد ، از جمله اينكه : « ثمّ » به معنى واو است و ايرادى ندارد ، و بقولى : منظور ترتيب خبر است نه مخبر به ، مانند فرمودهء خداوند :
( ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا )
« 1 » ، و بقولى : در همان باب خودش به كار رفته ، و آن براى تفاوت بين دو آفرينش است نه فاصلهء زمانى . و بقولى : « خلق » به معنى « قدّر » است .
و أمّا چهارمى : و جواب ابن عبّاس از آن ممكن است منظورش اين باشد كه :
خداوند خود را « غفور رحيم » ناميد ، و اين ناميدن گذشت ؛ چونكه تعلّق منقضى گشته ، ولى دو صفت همچنان هستند و قطع نمىشوند ؛ چون هرگاه خداى تعالى آمرزش يا رحمت را در حال يا استقبال بخواهد مرادش واقع مىشود . اين را شمس - الدين كرمانى گفته است .
وى همچنين گفته : و احتمال دارد كه ابن عبّاس دو جواب داده است ، يكى اينكه : ناميدن همان بوده كه پايان گرفته و صفت نامتناهى است ، و ديگر اينكه :
معنى « كان » دوام و هميشگى است پس خداوند همچنان آن صفات را داراست .
و مىتوان سؤال را بر دو ترتيب حمل كرد ، و جواب را بر دفع آنها آورد ، كه گفته شود : اين لفظ مىرساند كه خداوند در زمان گذشته غفور رحيم بوده ، با اينكه آن هنگام كسى نبوده كه او را بيامرزد و رحم كند ، و اينكه در حال چنين نيست چون لفظ « كان » چنين اشعار مىدارد .
و جواب از اوّلى اينكه : در گذشته به اين اسم ناميده شده ، و جواب از دوّمى اينكه : « كان » معنى دوام را مىرساند ، و علماى نحو گفتهاند : « كان » براى ثبوت خبرش مىباشد در ماضى به طور دائم يا منقطع .
هامش
( 1 ) . بلد ، 17