پيوسته چنين بوده است .
و امّا در مورد سؤال اول تفسير ديگرى نيز آمده اينكه : نفى پرسش از يكديگر هنگام مرگ و محاسبه و گذشتن از صراط مىباشد ، و اثبات آن در مواقع ديگر است ، و اين تفسير از سدّى منقول است كه ابن جرير از طريق علىّ بن أبى طلحه از ابن عبّاس آورده كه : نفى سؤال كردن از يكديگر هنگام دميدن اوّل و اثبات آن پس از دميدن دوم در صور است .
و ابن مسعود نفى سؤال از يكديگر را به معنى ديگرى تأويل كرده ، و آن درخواست عفو و گذشت از يكديگر است ، چنان كه ابن جرير از طريق زاذان آورده كه گفت : به نزد ابن مسعود رفتم وى گفت : دست بنده را روز قيامت مىگيرند پس ندا مىشود : توجه كنيد اين فلان پسر فلان است ، پس هركس بر عهدهء او حقى دارد بيايد ، در آن هنگام زن مايل است كه حقى براى او بر پدر يا پسر يا برادر يا شوهرش ثابت گردد ، پس خويشى و نسب در آن روز بين آنها نيست و از يكديگر سؤال نمىكنند .
و از طريق ديگرى است كه گفت : احدى در آن روز با نسب چيزى سؤال نمىشود ، و با آن از يكديگر گفت و شنود ننمايند ، و بر اساس رحم پيوندى واقع نمىشود .
و امّا در مورد سؤال دوم : روايت گستردهترى آمده چنان كه ابن جرير از ضحّاك بن مزاحم آورده كه نافع بن الازرق به نزد ابن عباس آمد و گفت : فرمودهء خداوند :
( وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً
- از خداوند سخنى را پنهان نكنند « 1 » و فرمودهء او :
( وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ
- [ مشركان گويند ] به پروردگارمان سوگند كه ما مشرك نبوديم ) [ چگونه سازگار است ] ! ابن عباس گفت : گمان مىكنم كه از كنار يارانت برخاستى و به آنان گفتى : به نزد ابن عبّاس خواهم رفت و سؤالى از متشابه قرآن از او خواهم پرسيد ، به آنان خبر ده كه : چون خداوند روز قيامت مردم را جمع كند مشركان بهم گويند : خداوند جز از كسى كه موحّد بوده نخواهد پذيرفت ، پس چون از آنها سؤال كند پاسخ دهند :
( وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ )
« 2 » ، ابن عباس ادامه داد :
پس بر دهانشان مهر زده مىشود ، و اعضاى آنها به نطق آيد .
هامش
( 1 ) . نساء ، 42
( 2 ) . أنعام ، 23