مسألهء هفتم : نسخ در قرآن بر سه نوع است :
يكى : نسخ تلاوت و حكم هر دو ، عايشه گفتهء : از آنچه نازل شد : « عشر رضعات معلومات - ده نوبت شير دادن معلوم » بود ، سپس به : « خمس رضعات معلومات - پنج نوبت شير دادن معلوم » نسخ شد ، و پيغمبر وفات يافت در حالى كه اينها جزئى از قرآن خوانده مىشدند « 1 » .
اين را شيخين روايت كردهاند ، و دربارهء گفته او كه : « در حالى كه اينها خوانده مىشدند » سخن گفتهاند ، چون ظاهرش آن است كه تلاوت آنها باقى بوده و حال آنكه اينطور نيست .
و در جواب گفتهاند : منظور تا نزديكى وفات است ، يا اينكه تلاوت نيز نسخ شده بود ولى به همهء مردم نرسيده بود مگر بعد از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم ، كه آن حضرت وفات يافت در حالى كه هنوز برخى از مردم آنها را مىخواندند .
و ابو موسى اشعرى گفته : نازل شد سپس برداشته شد .
و مكّى گفته : در اين مثال نه منسوخ تلاوت مىشود و نه ناسخ ، و نظيرش را نمىشناسم .
نوع دوم : آنچه حكمش نسخ شده ولى تلاوتش بر جاى مانده است ، و اين نوع است كه كتابها دربارهء آن تأليف كردهاند ، و آن جدا كم است ، هر چند كه نويسندگان تعداد بسيارى از آيات را از همينگونه شمردهاند ، ولى محققان از قبيل قاضى ابو بكر بن العربى اين را بيان نموده و به خوبى توضيح دادهاند .
و آنچه من مىگويم اين است كه : آنچه بسياركنندگان آوردهاند چند گونه است ، يك گونه اصلا نه نسخ است و نه تخصيص ، و هيچ ارتباطى از هيچ جهتى بين آنها نيست ، و آن مانند فرمودهء خداى تعالى :
( وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ )
« 2 » ،
( أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ )
، و امثال آنها مىباشد ، گفتهاند : اينها با آيهء زكات نسخ شدهاند ، در حالى كه چنين نيست بلكه باقى است ، آيهء اوّل خبر است در معرض ثناى مؤمنين ، و
هامش
كم شدن را نسبت به قرآن قبول كنيم ، و اين باطل است ، ثانيا : چگونه مىتوان قرآن را با خبر واحد نسخ كرد ؟ خداوند ما را از لغزشها محفوظ بدارد ، براى توضيح بيشتر به كتابهاى البيان في تفسير القرآن / 304 و التمهيد في علوم القرآن مراجعه شود . - م .
( 1 ) . انفال ، 3
( 2 ) . بقرة ، 254