و بيهقى در دلايل از ابن مسعود آورده كه گفت : « عبد اللّه بن عبّاس خوب ترجمانى براى قرآن است » .
و أبو نعيم از مجاهد آورده كه گفت : ابن عبّاس به خاطر علم بسيارش دريا ناميده مىشد .
و از ابن الحنفيّة آورده كه گفت : ابن عباس دانشمند اين امّت بود .
و از حسن آورده كه گفت : ابن عباس نسبت به قرآن در منزلتى بود كه عمر مىگفت : « آن جوان ميانسالان ؛ راستى كه زبانى سؤالمند و دلى پرفهم دارد » .
و از طريق عبد اللّه بن دينار آورده كه شخصى نزد ابن عمر آمده و از آيهء
( السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما )
« 1 » سؤال كرد ، پس به او گفت : به نزد ابن عباس برو از او سؤال كن ، و سپس نزد من بيا و خبرم ده ، آن شخص نزد ابن عباس رفت و از او سؤال كرد ، پس وى گفت : آسمانها بسته بودند و باران نمىباريدند ، و زمين بسته بود كه گياه نمىرويانيد ، پس آن را با باران و اين را با گياه باز كرد . آنگاه سؤالكننده نزد ابن عمر آمد و جواب ابن عبّاس را برايش بازگفت ، پس ابن عمر گفت : من مىگفتم چقدر تعجب دارم از جرأت ابن عباس بر تفسير قرآن ، ولى اكنون دانستم كه علم بسيارى به او داده شده است .
و بخارى از طريق سعيد بن جبير از ابن عبّاس آورده كه گفت : عمر مرا در مجلس سالخوردگان بدر مىبرد ، پس انگار بعضى از آنها در دل از اين كار عمر رنجيده شده و گفته بود : چرا اين را در جلسهء ما مىآورد ، و حال آنكه فرزندان ما همسال اويند ! پس عمر گفته بود : اين از خاندانى است كه مىدانيد ، و روزى آنها را فراخواند ، مرا نيز خواست - پس جز اين ندانستم كه آن روز براى اينكه كفايت مرا به آنان نشان دهد دعوتم كرده - پس گفت : دربارهء فرمودهء خداى تعالى :
( إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ )
« 2 » چه مىگوييد ؟ بعضى گفتند : مأمور شدهايم كه هرگاه خداوند ما را يارى كرد و پيروزى نصيبمان فرمود حمد بجاى آورده و از او طلب مغفرت كنيم ، و بعضى ديگر سكوت كردند و چيزى نگفتند ، پس به من گفت : اى ابن عبّاس آيا چنين مىگويى ؟ گفتم : نه ، گفت : پس مىگويى ؟ گفتم : اين أجل رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم مىباشد كه خداوند او را آگاه كرده ، و فرموده : هرگاه يارى خدا و فتح
هامش
( 1 ) انبياء ، 30
( 2 ) نصر ، 1