تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
كلامى همانند قرآن بياورند « 1 » . قاضى گفته : در اين آيه دلالتى بر آن نيست ، چون حكايت حديث تام در كمتر از كلمات يك سورهء كوتاه حاصل نمىگردد . دوم : اختلاف كرده‌اند كه آيا اعجاز قرآن را به طور بديهى مىتوان دانست يا نه ؟ قاضى گفته : ابو الحسن أشعرى بر آن شده كه آشكار شدن قرآن به دست پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم را به طور بديهى مىتوان دانست ، و معجزه بودنش را از راه استدلال بايد بدست آورد . وى گويد : و آنچه ما بر آن هستيم اينكه شخص عجمى جز از راه استدلال نمىتواند آن را دريابد ، و همين‌طور كسى كه بليغ نيست ، ولى بليغى كه شيوه‌هاى عرب را فراگرفته و غرايب صنعت آن را دانسته ، به طور بديهى خودش و ديگران را از آوردن مثل آن عاجز مىبيند . سوم : با اينكه همه اتّفاق كرده‌اند كه قرآن در بالاترين مراتب بلاغت است ، به‌طورىكه در تركيبات متناسب‌تر و متعادل‌تر از آن در رسانيدن معنى يافت نمىشود ؛ اختلاف دارند كه آيا در مراتب فصاحت تفاوتى در آن هست يا نه ؟ قاضى آن را منع كرده ، و بر آن شده كه هر كلمهء آن در أوج اعلاى فصاحت است ؛ هر چند كه مردم در إحساس فصاحت آن با يكديگر فرق دارند . و أبو نصر قشيرى و كسان ديگرى بر آن شده‌اند كه تفاوت دارد ، وى گفته : ما مدّعى نيستيم كه هر چه در قرآن هست در بالاترين مراتب فصاحت است . و غير او گفته : در قرآن فصيح و فصيح‌تر هست . شيخ عز الدّين بن عبد السلام نيز به همين رأى تمايل كرده ، سپس سؤالى مطرح نموده كه : چرا تمام قرآن به طور فصيح‌تر نيامده ؟ و صدر الدين موهوب جزرى از آن جواب داده كه حاصل جوابش چنين است : اگر قرآن به آن نحو مىآمد بر خلاف شيوهء متعارف در بين عربها بود كه در كلام خود بين فصيح و أفصح جمع مىكنند ، پس حجّت در اعجاز تمام نمىشد ، لذا به گونهء كلام متعارفشان نازل شد تا ظهور عجز از معارضهء آن تمام گردد ، و مثلا نگويند : چيزى را آورده‌اى كه جنس آن براى ما مقدور نيست ؛ چنان كه درست نيست شخص بينا به نابينايى بگويد : با ديده‌ام بر تو غالب شدم ، زيرا كه نابينا در جواب گويد : در صورتى غلبهء تو تمام مىگردد كه من نيز توان ديدن داشتم و بينايى تو از بيناييم قويتر بود ، ولى اكنون كه از اصل فاقد
هامش
( 1 ) طور ، 34
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 385 | جلال الدين السيوطي / سيد مهدى حائرى قزوينى / محمد ابوالفضل ابراهيم