است ، كه تا دنيا باقى است نابود نمىگردد ؛ و خداوند ضامن حفظ آن است .
و از جمله اينكه خوانندهاش ملول نگردد ، و شنوندهاش خسته و رنجور نشود ، بلكه إقبال بر تلاوت آن شيرينى بيشترى به وى مىچشاند ، و مكرّر خواندنش مايهء فزونى محبّتش مىگردد ، در صورتى كه كلامهاى ديگر با تكرار دشمنى مىآورد ، و با دوباره خواندن ملالانگيز مىشود ، لذا پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم قرآن را وصف فرمود به اينكه : « با تكرار بسيار كهنه نمىشود » .
و از جمله اينكه علوم و معارفى را در بر گرفته كه هيچ كتابى آنها را جمع نكرده ، و احدى به دانستن آنها دست نيافته ، و قرآن آن همه علم را در كلمات اندك و حروف معدودى جمع كرده است .
وى گفته : و اين وجه داخل در بلاغت آن است ؛ پس نبايد كه فنّ جداگانهاى در إعجاز آن بشمار آيد . وجوه پيش از اين هم در خواص و فضايل قرآن محسوب مىگردد نه إعجاز آن ، كه حقيقت اعجاز همان وجوه چهارگانهء اوّلى است كه بايد بر آنها تكيه شود . پايان گفتار قاضى عياض .
چند تذكر :
اوّل : در مقدار معجزهء از قرآن اختلاف شده ، بعضى از معتزله بر آن بودهاند كه إعجاز مربوط به تمام قرآن است ، ولى دو آيهء سابق آن را رد مىكند .
و قاضى گويد : اعجاز به سورههاى آن مربوط مىشود ، خواه كوتاه و خواه بلند باشند ، به دليل ظاهر فرمودهء خداوند : ( بسورة ) .
وى در جاى ديگرى گفته : متعلق به سوره يا مقدار آن از كلام است ، بهطورىكه برتريهاى قوهء بلاغت در آن معلوم گردد ، پس هرگاه آيهاى به قدر حروف سورهاى بود - هر چند مانند سورهء الكوثر - معجزه است .
وى افزوده : و دليلى بپانشده كه از معارضه با كمتر از اين ناتوان باشند .
و عدهاى گفتهاند : إعجاز با يك آيه حاصل نمىشود ، بلكه شرط است كه آيات بسيارى باشد .
و كسانى ديگر گفتهاند : به كم و زياد از قرآن مربوط مىشود ، به دليل فرمودهء خداوند :
( فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ
- پس اگر راست مىگويند آنها هم