آنان است ، بر خلاف كسى كه پنداشته اعجاز در مجموع بلاغت و شيوه است .
سوم : آنچه از خبرهاى غيبى در آن هست كه نبوده ، و بعدا همان گونه كه خبر داده بود يافتند .
چهارم : آنچه از أخبار قرون گذشته و أمم پيشين و آيينهاى كهن در آن آمده كه يك جريان آن را جز دانشمندان برجستهء أهل كتاب كه عمر خود را در آموختن آن گذرانده بودند كسى نمىدانست ، در عين حال پيغمبر صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم بر همان گونه آن را مىآورد ، و نصّ آن را مىفرمود ؛ با اينكه درس نخوانده بود ، و نه مىخواند و نه مىنوشت .
وى گفته : اين چهار وجه اعجاز آن روشن است و نزاعى در آنها نيست ، و از جمله ديگر وجوه اعجاز آن آياتى است كه براى عاجز شمردن عدهاى در قضاياى خاصّى آمده و به آنها اعلام كرده كه آن كار را نخواهند كرد ، پس آن قوم آن كار را انجام ندادند ، و توانى بر آن نيافتند ، چنان كه به يهوديان فرموده :
( فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً
- پس آرزوى مرگ داشته باشيد اگر در اين ادعا ( كه سراى آخرت و نعمتهاى بهشت از آن شماست ) راستگو هستيد ، و هرگز آن را آرزو نكنند « 1 » و هيچكس از آنها تمنّاى مرگ ننمود ، و اين در وجه سوّم داخل است .
و از وجوه ديگر إعجاز آن بيمى است كه به دلهاى شنوندگان آن ، و هيبتى است كه بر وجود آنان هنگام تلاوت و شنيدنش عارض مىشود ، و عدهاى از أفراد هنگام شنيدن آياتى از آن مسلمان شدند ، چنان كه جبير بن مطعم از پيغمبر صلّى اللّه عليه - ( و آله ) و سلّم شنيد كه در نماز مغرب سورة الطور را مىخواند و بر أثر آن إسلام آورد ، وى گفته : هنگامى كه آن حضرت به اينجا رسيد :
( أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ
- آيا اين خلق از نيستى صرف ( بدون آفريننده ) به وجود آمدند يا خويشتن را خود آفريدند ؟ ) تا
( الْمُصَيْطِرُونَ )
« 2 » نزديك بود دلم بپرواز درآيد ، و آن نخستين جرقّهء إسلام در دلم بود .
و عدهاى با شنيدن آياتى از آن جان دادهاند كه كتابهاى جداگانهاى دربارهء ايشان پرداخته شده است .
سپس گفته : و از وجوه اعجازش آن است كه آيتى جاودان و نشانهاى باقى
هامش
( 1 ) بقرة ، 94 و 95
( 2 ) طور ، 35 و 37