حيرت مىافكند ، نمىتوانستند خويشتندارى كنند ، و به نوعى به عظمت آن اعتراف مىنمودند ، از همين روى گفتند : راستى كه شيرينى و حقّا كه شيوايى دارد .
و گاهى از روى نابخردى و جهل مىگفتند :
( أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
- افسانههاى پيشينيان است كه آنها را نوشته پس هر صبح و شام بر او املاء مىشود « 1 » ، با اينكه مىدانستند صاحب آنها أمّى و درس ناخوانده است ، و هيچكس در خدمت آن حضرت نيست كه چنين سخن و بيانى را املاء كند يا بنويسد ، و گفتههاى ديگرى كه از روى نادانى و عناد و ناتوانى مىبافتند . . .
سپس گفته : و دربارهء اعجاز قرآن وجهى گفتهام كه مردم از آن غافل ماندهاند ، و آن تأثيرى است كه در دلها بجاى مىگذارد ، و جانها را تكان مىدهد ، كه هيچ سخنى غير از قرآن را نمىشنوى - چه نظم و چه نثر - كه تا به گوش رسد به دل رخنه كند ، يكجا از جهت لذت و شيرينى ، و جاى ديگر از جهت عظمت و هيبتى كه دارد ، هيچ سخنى را چنين نمىيابى كه اينطور بر دلها أثر كند ، خداى تعالى فرموده :
( لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
- اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم هرآينه آن را مىديدى كه از ترس خداوند خاشع و از هم پاشيده مىشد « 2 » ، و نيز فرموده :
( اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
- خداوند بهترين سخن ( قرآن ) را نازل فرمود كتابى كه ( آياتش ) مشابه هم و ( ذكر خدا و خاصان او ) مكرر مىشود ، از آن بر اندام آنها كه از پروردگارشان بيمناكند لرزه مىافتد « 3 » .
و ابن سراقه گفته : أهل علم در وجه إعجاز قرآن اختلاف كردهاند ، وجوه بسيارى آوردهاند كه همهء آنها حكمت و درستى است ، با اين حال در وجوه إعجاز آن به يكدهم از دهيك آن هم نرسيدهاند ، پس عدهاى گفتهاند : إيجاز با بلاغت است .
و برخى ديگر گويند : بيان و فصاحت است .
و جمعى گويند : انسجام و نظم است .
و كسانى ديگر گفتهاند : وجه إعجاز آن بيرون بودنش از جنس كلام عرب
هامش
( 1 ) فرقان ، 5
( 2 ) حشر ، 21
( 3 ) زمر ، 23