تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
آن و از هر لحاظ نيست مگر در مقدار اندك و معدودى از آن ، سپس كلام به سستى مىگرايد و خوبى و رونق كلام قطع مىگردد ، لذا فصاحت استمرار نمىيابد در تمامى آن ، بلكه در بخشها و جاهاى پراكنده آن واقع مىشود . و مراكشى در شرح مصباح گويد : جهت معجزهء قرآن با انديشه كردن در علم بيان شناخته مىشود ، و آن - چنان كه جمعى در تعريف آن اختيار كرده‌اند - آن است كه از خطا كردن در اداى معنى با آن احتراز مىگردد ، و از پيچيدگى آن اجتناب ورزند ، و با آن وجوه زيبا ساختن كلام پس از رعايت منطبق شدنش با مقتضاى حال دانسته مىگردد ؛ چون وجه اعجاز آن مفردات الفاظش نيست و گرنه پيش از نزولش معجزه مىبود ، و نيز تنها تأليف آن وجه اعجازش نمىباشد ؛ و گرنه هر تأليفى معجزه مىبود ، و إعراب تنهايش نيز إعجاز نيست و إلّا هر سخن معربى معجزه بود ، و فقط شيوه‌اش معجزه نيست ، و گرنه آغاز شيوهء شعر معجزه مىشد ، و شيوه همان راه است ، و نيز اگر چنان بود مىبايست هذيان مسيلمه هم إعجاز باشد ؛ و چونكه اعجاز بدون آن أسلوب هم يافت مىشود در مانند :
( فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا )
« 1 » ،
( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ )
« 2 » ، و نه با منصرف كردن آنها از معارضه با آن ، زيرا كه تعجّب آنها از فصاحت آن بود ؛ و چون مسيلمه و ابن المقفّع و معرّى و ديگران اين كار را كردند ، ولى چيزى جز آنچه گوشها از شنيدنش رميده شوند و طبعها از آن نفرت كنند ، و شنوندگان در احوال تركيب آن بخندند به ميدان نياوردند ، و قرآن با همان أحوال خود بلغا را عاجز و فصحا را لال كرد ، پس بر اعجاز آن دليلى اجمالى است اينكه عربها از آن عاجز ماندند با آنكه به زبانشان بود ، تا چه رسد به ديگران ، و دليلى تفصيلى است كه مقدّمه‌اش انديشيدن در ويژگيهاى تركيب آن ، و نتيجه‌اش علم به اينكه اين كتاب از سوى كسى فرودآمده كه علم او به هر چيزى احاطه دارد . و اصفهانى در تفسيرش گفته : بدانكه إعجاز قرآن از دو جهت ياد شده : يكى اعجازى است كه به خودش مربوط مىشود ، دوم : با منصرف ساختن مردم از معارضهء با آن ، وجه أوّل يا متعلق به فصاحت و بلاغت است يا به معنى آن ، أمّا اعجاز مربوط به فصاحت و بلاغت ؛ به عنصر آن - كه لفظ و معنى است - برنمىگردد ؛ چونكه الفاظ قرآن همان الفاظى است كه آنها داشته‌اند ، خداى تعالى فرموده :
( قُرْآناً عَرَبِيًّا )
« 3 » ،
هامش
( 1 ) يوسف ، 80 ( 2 ) حجر ، 94 ( 3 ) يوسف ، 2