عمر از اصحاب دربارهء فرمودهء خداوند :
( إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ )
پرسيد ، گفتند :
منظور فتح شهرها و كاخهاست ، به ابن عباس گفت : تو چه مىگويى ؟ جواب داد :
أجلى است كه براى محمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار داده شده ؛ خبر فوتش به خودش داده شده است .
و نيز از او آورده كه گفت : عمر مرا در ميان شيوخ و بزرگسالان اهل بدر با خود مىبرد ، پس انگار يكى از آنها از اين جهت ناراحت شده و به عمر گفته بود :
چرا اين را در بين ما مىآورى و حال آنكه فرزندانى همسن او داريم ! پس عمر به آنها گفته بود : اين كسى است كه مىشناسيد ، آنگاه روزى آنها را فراخواند و از ايشان پرسيد : دربارهء فرمودهء خداوند :
( إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ )
چه مىگوييد ؟ يكى از آنها گفت : أمر شدهايم كه حمد الهى را بجاى آورده و از او مغفرت بخواهيم هنگامى كه ما را يارى نموده و پيروزى به ما دهد ، و بعضى ديگر سكوت كرده و چيزى نگفتند ، پس به من گفت : آيا تو نيز چنين مىگويى اى ابن عباس ؟ گفتم : نه ، پرسيد : پس چه مىگويى ؟ گفتم : اين أجل رسول خدا صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم است كه خداوند به او خبر داده ، فرموده :
( إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
- هرگاه يارى خداوند و فتح [ مكه ] پيش آمد ) كه آن نشانهء أجل تو است ،
( فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً
- پس آن هنگام پروردگارت را تنزيه و ستايش كن و از او آمرزش بخواه كه براستى او بسيار توبهپذير است ) ، پس عمر گفت : من از آن نمىدانم جز آنچه تو مىگويى .