( انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا )
« 1 » ،
( قالَ لَهُمْ مُوسى وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً
) تا آنجا كه فرموده :
( وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى )
« 2 » ،
( فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً )
« 3 » .
( توشيح ) :
و أمّا توشيح آن است كه در اوّل كلام چيزى باشد كه مستلزم قافيه است ، و فرق بين آن و بين تصدير آن است كه تصدير دلالتش لفظى و اين دلالتش معنوى است ، مانند فرمودهء خداى تعالى :
( إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ . . . )
« 4 » كه « اصطفى - برگزيد » يا لفظ دلالت نمىكند كه فاصلهاش « العالمين » باشد ؛ چون لفظ « العالمين » غير از لفظ « اصطفى » است ؛ بلكه دلالتش با معنى انجام مىگيرد ؛ زيرا كه دانسته شده كه از لوازم برگزيدن شىء آن است كه بر جنس خودش برترى داشته باشد ، و جنس اين برگزيدگان همان عالميانند .
و مانند فرمودهء خداوند :
( وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ . . . )
« 5 » ، ابن أبى الإصبع گفته : كسى كه اين سوره را حفظ كرده متوجه است كه مقطعهاى آياتش نون است ، و شنيده كه در صدر آيه كشيده شدن و كنده شدن روز از شب است خواهد دانست كه فاصلهء آن « مظلمون » مىباشد ، چون هركس كه روز از شبش كنده شده تاريك مىگردد ، يعنى در تاريكى واقع مىشود ، و از همين رو است كه توشيح ناميده شده ؛ چون وقتى أوّل سخن بر آخرش دلالت كرد معنى به منزل شمشير يا كمان مىشود ، و أوّل و آخرش بهمنزلهء دوش و تهيگاه كه شمشير و كمان بر آنها قرار داده مىشوند .
( ايغال ) :
و أمّا إيغال : در نوع اطناب بيانش گذشت .
هامش
( 1 ) أسراء ، 21
( 2 ) طه ، 61
( 3 ) نوح ، 15
( 4 ) آل عمران ، 33
( 5 ) يس ، 37